شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر در تلاش است تا از معشوق خود که برایش بسیار ارزشمند است، نشانهای ببیند. او اشاره میکند که هر چه بر او بگذرد، حاضر به شکایت و ناله نیست، حتی اگر پادشاهی بخواهد به او ظلم کند. شاعر در دلش نامهای از عشق دارد و چشمش پر از اشک است. او در شب تار میطلبد که روز شادی را بیابد، اما این شبها برایش بیپایان شدهاند. همچنین، شاعر به معشوق خود به عنوان پرندهای آزاد اشاره میکند که نباید در دام بیفتد و باید از بخت خوبش شکرگزار باشد. در انتها، به فتنهانگیزی عشق و تأثیر چشمان معشوق بر دل میپردازد و میگوید که سحر و افسون نمیتواند این عشق را از بین ببرد.
چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون راگه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را
هوش مصنوعی: زمانی که خواستی روزی به دست آوری، در نهایت این جان شیدایم را گاه و بیگاه به من نشان بده، بنابراین زیبایی بینظیر را.
تو می کن هر چه خواهی، من نیارم دم زدن زیراکه گر چه خون کند سلطان، نیارند از پی خون را
هوش مصنوعی: هر چه بخواهی بکن، من حرفی نخواهم زد. زیرا حتی اگر پادشاه خونریزی کند، هیچکس را برای انتقام خون نخواهند فرستاد.
نخواهم داد دربان ترا بهر درون زحمتبسنده ست آنکه بوسم گه گهی دیوار بیرون را
هوش مصنوعی: من در راهم نمیگذارم که تو وارد شوی، زیرا آنچه برای من کافی است، گاه بوسیدن دیوار بیرونی است.
دل من نامه در دست و خون دیده عنوانشبس از غمازی عنوان برون بر حال مضمون را
هوش مصنوعی: دل من نامهای در دست دارد و خون از چشمانم میریزد. عنوان این نامه به خاطر غمگینیاش مشخص است و حال مضمون آن هم در برون به خوبی نمایان است.
شب آمد روز عیشم را و من با سوخته جانیهمی جویم چراغ افروخته آن روز میمون را
هوش مصنوعی: شب از راه رسید و روزی که خوشیها و شادیهای من در آن بود، به یاد آن روز خوشحال، با دل شکسته و سوخته به دنبال چراغی روشن میگردم.
نه شبهای من بد روز از اینسان ست بی پایانولی یارب، مبادا روز نیک آن زلف شبگون را
هوش مصنوعی: شبهای من به اندازه روزهایم بیپایان و سخت است، اما ای خدا، نکند روز خوبی، آن موهای شبگونه را از من بگیرد.
تو آن مرغی که آزادی و در دامی نیفتادیسزد، گر شکرگویی روز و شب بخت همایون را
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که آزاد است و به دام نیفتادهای. بر تو شایسته است که روز و شب، از بخت خوب خود سپاسگزاری کنی.
چو لیلی بیند آن مجنون شراب از خون خود نوشدبه از سنگ ستمگاران نباشد نقل مجنون را
هوش مصنوعی: وقتی لیلی را ببیند، مجنون از خون خود شراب مینوشد. بهتر از این است که از سنگهای ستمگران چیزی بگوید.
همه کس فتنه شد بر گفته خسرو مگر چشمتاثر در جاودان هرگز نباشد سحر و افسون را
هوش مصنوعی: همه افراد به خاطر سخنان خسرو دچار آشفتگی و فتنه شدند، اما چشمان تو هرگز تأثیری از جادو و سحر در جاودانگی نخواهند داشت.