شمارهٔ ۷۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شادی و شگفتی خود از دیدار معشوق اشاره دارد. او از اینکه بر ای دلباختهای چون او، لحظهای خوشایند از بودن با یار زیبایش دست داده، ابراز خوشحالی میکند. شاعر از زیبایی و جاذبهی یار میگوید و نگرانیهایش را در مورد بیداری شبها و صرف وقت در آغوش یار بیان میکند. او با استفاده از تشبیهات و تصاویری مانند قیامت و گلبرگ خندان، احساسات عمیق و عشق خود را نسبت به محبوبش به تصویر میکشد. در انتهای شعر، به ناامیدی و دشواریهای وصال عشق اشاره میکند و میپرسد که آیا ممکن است چنین فرصتی دوباره تکرار شود.
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما راکه در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را
هوش مصنوعی: چه شانس بزرگی داریم که نعمت و خوشبختی به ما روی آورده است. در حینی که در کوچه و خیابان فراموششدگان قدم میزنیم، ناگهان با یار زیبایمان روبهرو میشویم.
کمربند من آمد نزد من خندهزنان امشبتوقف کن که لختی بنگرم پروین و جوزا را
هوش مصنوعی: کمربند من به سراغم آمد و با خوشحالی و خنده از من خواست که امشب کمی توقف کنم تا بتوانم زیباییهای پروین و جوزا را تماشا کنم.
بحمدالله که بیداری شبهایم نشد ضایعبدیدم خفته در آغوش خود آن سرو بالا را
هوش مصنوعی: خوشبختانه بیداریهای شبانه من بیهدف نبوده و در این زمان، آن درخت سرسبز را که در آغوش خود خوابیده دیدم.
به تشویش دهل رنجه مشو، ای نوبتی، امشبکه خفتن در بر یار است بیداران شبها را
هوش مصنوعی: ای نوبتی، امشب که زمان خواب در کنار محبوب است، به صدای نگرانکنندهٔ دف گوش نده و خود را ناراحت نکن. بیداران شب، به خواب رفتن در آغوش یار را فراموش کردهاند.
تماشا میکنم این قد، قیامت میکند، یاربکه خواهم تا قیامت یاد کردن این تماشا را
هوش مصنوعی: من به این زیبایی خیره میشوم، که گویی روز قیامت را به تماشا نشستهام. ای کاش تا همیشه این لحظه را به خاطر بسپارم.
کجاها بودی، ای گلبرگ خندان، راست گو با منکه چون چپ دادهای امروز گلرویان رعنا را
هوش مصنوعی: کجاها بودی، ای گلبرگ خندان؟ راست بگو که چرا امروز به گلهای زیبا بیتوجهی کردی؟
رسیدی همچو شاخ گل کدامین باد آوردتکه هرگز مینپرسیدی به یک شاخ گلی ما را
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که از کدامین بادی به اینجا آمدهای؟ چرا هرگز از یک شاخه گل ما سؤال نکردی؟
تویی با من، معاذالله ز تو کی آید این یاریمنم با تو، عفاک الله مرا کی باشد این یارا
هوش مصنوعی: تو همیشه در کنار من هستی و من هیچ کمکی از کسی جز تو درخواست نمیکنم. من خودم را از ياری تو محروم میدانم و از خداوند میخواهم که مرا عفو کند، چون چگونه میتوانم به غیر از تو امیدوار باشم؟
چه گویی خسروا، چندین حدیث وصل نابودهخیال است این که ره دادی به سوی خویش سودا را
هوش مصنوعی: ای پادشاه، چه میگویی؟ این همه سخن از وصلی که در خیال است، واقعی نیست. تو به کدام سو به سمت خودت این آرزو را راه دادهای؟