شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به تعبیر احساسات و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از تنهایی و دلتنگی خود سخن میگوید و به جستجوی همدمی برای خویش اشاره میکند. او با بیان اینکه عشق و دوستی از مهمترین نیازهای انسان است، به بیرحمی غم و فقدان نیز اشاره میکند. همچنین تأکید میکند که حتی در سختیها باید با دلمشغولیها راضی و شکیبا بود. در پایان، شاعر تصویر زیبایی از عشق و یادآوری محبوب را ترسیم میکند که در دلش باقی مانده است.
گیرم که می نیرزم من بنده همدمی راآخر به پرسشی هم جاییست مردمی را
هوش مصنوعی: اگرچه من به خاطر دوستی و همدمی خودم را به زحمت میاندازم، اما در نهایت هم جای سوالی برای انسانها وجود دارد.
غمزه زنان چنین هم بی رحم وار مگذردانی که هست آخر جانی هر آدمی را
هوش مصنوعی: با نگاهی نرم و دلبرانه به کسی نگذران که آخر هر انسانی یک روح و جان دارد و این نگاه میتواند بسیار بیرحمانه باشد.
آن دم که من به یادت میرم به گوشه غمروح اللهم نباید از بهر همدمی را
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد تو میروم و در گوشهای غمگین هستم، نباید به خاطر همدمی دیگر فکر کنم.
از جان خویشتن هم رازت نهفته دارمزیرا که می نشاید بیگانه محرمی را
هوش مصنوعی: من از جان خودم نیز رازی را برایت پنهان کردهام، چون نمیتوانم به بیگانهای اعتماد کنم و به او اجازه دهم که به رازهایم دسترسی پیدا کند.
از شاخ عیش ما را برگی نماند برجاگویی خزان در آمد گلزار خرمی را
هوش مصنوعی: درخت شادی ما دیگر برگی برایمان باقی نگذارده است، انگار که پاییز به باغ خوشیامان وارد شده و همه گلها را از بین برده است.
با هر غمی که آید راضی شو، ای دل، آن راما را نیافریدند از بهر بی غمی را
هوش مصنوعی: ای دل، با هر غمی که به سراغت میآید، صبر کن و راضی باش، چرا که ما برای زندگی بدون غم و مشکل خلق نشدهایم.
زان ره که تو گذشتی چون سرو خوش خرامانخسرو به یاد پایت می بوسد آن زمی را
هوش مصنوعی: از آن مسیری که تو عبور کردی، زمین به یاد قدمهایت مانند خسرو که با ناز راه میرود، خاک را میبوسد.