شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: این شعر از غزلهای عاشقانهای است که به معشوق و دلتنگی شاعر برای او اشاره میکند. شاعر از دردی میگوید که درمانی ندارد و از انتظار بیپایانش سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق میپردازد و او را سلطانی بر دلها و یگانه در زیبایی میداند. شاعر در عین حال از ناتوانی احساساتش در وصف معشوق و ابراز عشق و اندوه خود سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر زندگیاش خیلی پرخطر و به نظر بیارزش بیاید، خیالی از عشق و یاد معشوق همیشه در دل او خواهد بود.
سری دارم که سامان نیست او رابه دل دردی که درمان نیست او را
هوش مصنوعی: سرم شلوغ و آشفته است، هیچ ترتیبی ندارد و در دل غمی دارم که هیچ چارهای برای آن نیست.
به راه انتظارم هست چشمیکه خوابی هم پریشان نیست او را
هوش مصنوعی: انتظار دارم چشمی که بتواند مرا ببيند، اما او در خواب هم آسوده نیست.
به عشق از گریه هم ماندم، چه گیرم؟بر از کشتی که باران نیست او را
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، حتی از گریه کردن هم بازماندهام، ولی چه فایده؟ مانند کشتیام که در دریا بدون باران، هیچ امیدی به سفر ندارد.
فرامش کرد عمرم روز را، زانکشبی دارم که پایان نیست او را
هوش مصنوعی: زندگیام را فراموش کردهام و نمیدانم کجا باید بروم چون شبی دارم که پایانش مشخص نیست.
ترا ملکیست، ای سلطان دلهاکه جز دلهای ویران نیست او را
هوش مصنوعی: ای دلها، تو سروری هستی که تنها دلهای خراب و ویران از آن توست.
خطت نوخیز و لب ساده از آنستخوش آن مضمون که عنوان نیست او را
هوش مصنوعی: خط تو زیبا و چهرهات ساده است، این زیبایی ناشی از مضمون دلنشینی است که عنوان و نام ندارد.
رخی داری یگانه در نکوییکه ثانی ماه تابان نیست او را
هوش مصنوعی: تو چهرهای داری که در زیبایی یکتا است و هیچ کسی نمیتواند مانند او مانند ماه تابان باشد.
کدامین مور خطت را که در حسنبها ملک سلیمان نیست او را
هوش مصنوعی: کدام یک از موران میتواند از تو یاد کند در حالی که زیبایی تو به اندازهای است که حتی در زیبایی سلیمان هم پیدا نمیشود؟
ز خسرو رو مپیچ، ار گشت ناچیزخیالی هست، اگر جان نیست او را
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار ناچیز و بیاهمیت کسی که از خسرو دور میشود، خود را نگران نکن. اگر او در زندگیاش حقیقتی از وجود ندارد، نیازی نیست به او توجه بکنی.