شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از تاثیر چشمان معشوق و درد ناشی از دوری از او صحبت میکند. بادی که از سمت او میوزد، روح و جان شاعر را میبرد و او را در بحرانی از عشق و عشقورزی فرو میبرد. شاعر از این میگوید که تمام زحمت و تلاشش برای جلب محبت معشوق است و اگر این عشق ادامه نیابد، او به شدت رنج خواهد کشید. در انتها، شاعر با اشاره به اینکه در این بیابان عشق، همچون تشنهای در desert جان داده است، به شدت احساس نیاز و خواست خود را بیان میکند.
ای از مژه تو رخنه در جانهاوی درد تو کیمیای درمانها
هوش مصنوعی: ای موی تو مانند جادوگری است که دلها را مجروح میکند و درد دل تو همچون کیمیایی است که میتواند به درمان دیگر دردها کمک کند.
بادی که ز کوی تو همیآیدمیجنبد و میبرد ز ما جانها
هوش مصنوعی: بادی که از طرف کوی تو میوزد، به شدت حرکت میکند و جانهایمان را میگیرد.
تو جیب گشاده در خرامیدندست همه خلق در گریبانها
هوش مصنوعی: تو با قدمهای زیبا و پرشکوهت، دلها را به خود جذب میکنی و همه را به تقلید از خود وا میداری.
آن زیستنی که داشتی با منمیرم اگر آیدم به دل زانها
هوش مصنوعی: زندگیای که با من داشتی را همراه خود میبرم، اگر روزی دوباره به یاد من بیافتی.
جز مهر گیا ز خاک برنایدجایی که زنم ز دیده بارانها
هوش مصنوعی: تنها از محبت گیاه، چیزی از خاک برنمیخیزد، جایی که من اشکهایم را بر زمین بریزم.
در بادیه فراق جان دادمچون تشنه که مرد در بیابانها
هوش مصنوعی: در دشت تنهایی و دوری، مانند عطشناکی که در بیابان میمیرد، جانم را دادم.
خون ریز ز خسرو، ار میی ندهیاین کن، اگر نمیکنی آنها
هوش مصنوعی: اگر به خسرو نوشیدنی ندهی، در خونریزی او شریک خواهی بود. اگر نمیخواهی در این کار مشارکت کنی، پس نباید کاری کنی که به این وضع دامن بزند.