شمارهٔ ۱۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و شوق دیدار عشق را بیان میکند. شاعر در آن به عید و شادی اشاره دارد و میگوید که دیدن معشوقش برایش مانند عید است. او از غم و دغدغههای درونیش میگوید و از طرفی خواستار آن است که عشقش در این شب عید او را رها نکند. شاعر همچنین به کنایه به این نکته اشاره دارد که اگر عشق او سخنی نگوید، دلش در سکوت همچنان با درد و غم پر خواهد بود.
رخ چو عید تو دل برد بهر قربان راازین نشاط به یکجا دو عید شد جان را
هوش مصنوعی: چهرهات مانند روز عید است و دل مرا بهطور کامل بهدست آورده است، به گونهای که این شادی و نشاط باعث شده هر دو عید به یکجا برای جانم جشن بگیرند.
مرا تو عیدی و از انتظار تو امشببه دیده آب نبود این دو طفل گریان را
هوش مصنوعی: تو برای من مانند هدیهای هستی و امشب، به خاطر نبودنت، چشمانم پر از اشک نیست و این دو کودک گریان به خاطر من نگران نیستند.
قدم به تهنیت عید رنجه فرمودیاگر نه من کنم اظهار درد پنهان را
هوش مصنوعی: اگر به مناسبت عید خوشحالی و تبریکگویی را به من تقدیم نکردی، من به ناچار باید از دردهای پنهان و رنجهایم سخن بگویم.
دولب مبند یک امشب به روی من مستشکر فروش به شبهای عید دکان را
هوش مصنوعی: امشب در را به روی من نبند، چون من در حالی شاداب و سرمستم. بگذار هر لحظه از شادی و شیرینی شبهای عید بهرهمند شوم.
اگر سخن نکنی، گوش کن که می گویدز دل خسته جان را
هوش مصنوعی: اگر صحبت نمیکنی، به حرفهایی که از دل خسته میآید گوش کن.