شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس شدید خود را از جدایی و دوری معشوق بیان میکند. او با تصاویری نظیر "برقع" و "چون ماه" به زیبایی معشوق اشاره میکند که گویی نورش ناگهان از او پنهان شده است. شاعر از درد و عذاب دل خود به خاطر هجران میگوید و به آتش عشقش که او را آزار میدهد، اشاره میکند. همچنین، حسرت و تشنگیاش را از دوری معشوق بیان میکند و از معشوق میخواهد که به او توجهی کند. شعر به نوعی نمایشگر حسرت و نیاز عمیق شاعر به وصال محبوب است.
باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقابگوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب
هوش مصنوعی: دوباره چون ماه، با پردهای بر چهرهات آمدهای، گویی آفتاب ناگهان زیر ابری پنهان شده است.
همچو لاله داغ دارم بر دل از هجران توشد شکر بر آتش عشقت مرا، ای جان، کباب
هوش مصنوعی: دل من از دوری تو به شدت غمگین و داغدار است، همانطور که لالهای زیبا با زخم و دردش شناخته میشود. عشق تو برای من چون شکر است که بر آتش شعلهور شده و مرا مانند کباب میکند، ای گوهری گرانقدر.
حسرتم زین قصه می آید که من لب تشنه امبی محابا از چه می بوسد کف پایت رکاب؟
هوش مصنوعی: حسرت من از این ماجرا از آنجا نشأت میگیرد که من در حالیکه تشنهام، نمیفهمم چرا کسی دستش را به پاهایم میساید.
ترک من تا بهر رفتن بسته ای آخر میاندر کنارم سیل دیده خون همی راند چو آب
هوش مصنوعی: دوست من، تا وقتی که میخواهی بروم، این در را به روی من بستهای. اما حالا در این کنار، اشکهای من مانند سیل جریان دارند و به شدت میریزند.
یک خدنگ از ترکشت برکش ز بهر جان منناوک از مژگان چه حاجت بهر قتلم بی حساب
هوش مصنوعی: دست از تیراندازی با کمانت بردار، برای جان من کافی است؛ نیازی به کشتن بیدلیل من نیست.
همچو غنچه ته به ته خون شد دل من، ای طبیبشربتی فرما ازان لب، گر همی جویی صواب
هوش مصنوعی: دل من مانند غنچهای پر از اشک و خون شده است، ای پزشک، دارویی از لبانت به من بده، اگر حقی را جستجو میکنی.
ای جدا افتاده، از ما، ما به تو پیوسته ایمتا به تو پیوسته خسرو کرده از غیر اجتناب
هوش مصنوعی: ای آنکه از ما دور افتادهای، ما به تو نزدیک شدهایم و این نزدیکی باعث میشود از دیگران جدا شویم.