شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر با تمثیل «آب» به عنوان نماد حیات و عشق، احساس شدید تشنگی شاعر را به تصویر میکشد. شاعر از آنجا که عشق و زیبایی را در «آب» تجسم میکند، از دردی که در دلش به خاطر دوری از معشوق دارد مینالد. او به غم و اشک خود به عنوان «آب چشم» اشاره میکند و میگوید که این اشکها به وضوح نشاندهنده احساسات عمیق او هستند. در نهایت، شاعر به ناکامی در پیدا کردن آرامش و خونسردی در مواجهه با عشق و دردهای موجود اشاره دارد و درخواستی از «آب» دارد که همچنان به یاد او بماند.
میریزد از تری ز تو، ای جان فزای، آبما تشنهایم تشنه خود را نمای، آب
هوش مصنوعی: ای جان فزای من، آب به دل ما میریزد و ما تشنهایم. خودت را نشان بده و آب بیاور.
خاک در تو بر سر و چشمِ پر آب ماستپیوسته گر چه خاک شود زیر پای، آب
هوش مصنوعی: خاکی که بر سرت و چشمان پر آب ماست همیشه جاودانه است، حتی اگر زیر پا قرار بگیرد، آب میماند.
آب حیاتی و نشوی آشنای منتا چشمهای من نشود آشنای آب
هوش مصنوعی: تو مانند آب حیات هستی که مرا تازه و زنده میکند، اما این زیبایی و طراوت را از دست میدهم اگر چشمهایم به تو عادت کند و دیگر برایم تازگی نداشته باشی.
چون در کنار آب خرامی، خیال توگویی که هست مردمک چشمهای آب
هوش مصنوعی: وقتی در کنار آب قدم میزنی، به نظر میرسد که تصویر تو در آب مانند مردمک چشمهایش بازتاب یافته است.
ای چشمه زلال، مرو کز برای تومُردم چنانکه مَردم آبی، برای آب
هوش مصنوعی: ای چشمهی صاف و زلال، نرو که من به خاطر تو جان دادم، همانطور که آب به خاطر آب جان میدهد.
مینالم و برای تو میریزم آب چشماین ناله من است بگو یا صدای آب
هوش مصنوعی: من با اندوه خود برای تو اشک میریزم و این نالهام به مانند صدای آب است.
آب روان کجا رسد اندر سرشک منخواهی بپرس ز آب روان ماجرای آب
هوش مصنوعی: آب روان به کجا میتواند در اشکهای من برسد؟ اگر میخواهی در مورد آب روان بپرسی، از خود آب بپرس که داستانش چیست.
زین پیشتر به دیده من جای آب بوداکنون ببین که هست همه خون به جای آب
هوش مصنوعی: قبل از این، در دیدگان من جایی برای آب وجود داشت، اما اکنون ببین که به جای آب، همهجا فقط خون جاری است.
از آب چشم بنده بگردد، اگر چه هستسنگین دل تو سختتر از آسیای آب
هوش مصنوعی: اگرچه دل تو بسیار سنگین و بیرحم است، اما من با اشکهایم آمادهام که از این وضعیت فاصله بگیرم و فراموش کنم.
بگداختم چو آب و بسودی مرا به دلکس دل چنین به سنگ نساید به جای آب
هوش مصنوعی: من مانند آبی به شدت داغ شدم و با این حال کسی نمیتواند دل من را سوزاند، چرا که دل اینقدر سنگی نخواهد شد که جای آب را بگیرد.
اکنون که آب چشم بلا گشت مر مراچشم مرا که باز خرد از بلای آب
هوش مصنوعی: حالا که اشکهایم به خاطر مصیبت سرازیر شده، چرا چشمانم باز نمیبینند و از بلای آب عقل و درک من نیز تحت تاثیر قرار گرفته است؟
خسرو ازین سپس نگذارد عنان توگو برق بار آتش و گو ابر زای، آب
هوش مصنوعی: خسرو دیگر اجازه نمیدهد که به راحتی از او عبور کنی. بگو مانند آتش، برق و مانند ابر، آب، پرشتاب و پرقدرت وارد عمل شو.