شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و عشق و حسرت شاعر است. شاعر از غریبی و تنهایی خود میگوید و اینکه هیچ خبری از حال مستمندان ندارد. او به شدت به یاد محبوبش است و در انتظار دیدن اوست. شاعر درغم هجران رنج میبرد و به تلخیهایی که تجربه کرده اشاره میکند. او احساس میکند که امیدی به وصال محبوبش ندارد و شبهای تاریکش بینور است. در نهایت، او از محبوب خود میخواهد که دور از او نرود، زیرا او به غیر از این انتظار، امید دیگری ندارد.
به بالین غریبانت گذر نیستز حال مستمندانت خبر نیست
هوش مصنوعی: نمیتوانی به کسانی که در غم و درد هستند، سر بزنی و حال کسانی را که در نیاز و فقر زندگی میکنند، نمیدانی.
ز تو پروای هستی نیست ما راترا پروای ما گر هست و گر نیست
هوش مصنوعی: ما نگران وجود خود نیستیم، بلکه به این فکر میکنیم که آیا تو به ما اهمیت میدهی یا نه، هرچه که باشد.
تویی منظور من در هر دو عالممرا بر دنیی و عقبی نظر نیست
هوش مصنوعی: تو برای من هدف و مقصود در این جهان و جهان دیگر هستی و برای من هیچ اعتنایی به دنیا و آخرت نیست.
یکایک تلخی دوران چشیدمز هجران هیچ شربت تلخ تر نیست
هوش مصنوعی: من هر یک از تلخیهای زندگی را از دوری و جدایی تجربه کردهام و هیچ چیز تلختر از این جدایی وجود ندارد.
اسیر هجر و نومید از وصالمشبم تاریک و امید سحر نیست
هوش مصنوعی: من در دوران جدایی گرفتار شدهام و از وصال معشوق ناامیدم. شب من بسیار تاریک است و امیدی به صبح و روشنایی ندارم.
همی خواهم که رویت باز بینمجز اینم در جهان کام دگر نیست
هوش مصنوعی: میخواهم فقط دوباره چهرهات را ببینم، زیرا جز این خواستهای در دنیا ندارم.
دلی خالی نمی بینم ز دردتکدامین دل که خونش در جگر نیست
هوش مصنوعی: هیچ دلی را نمیبینم که از درد تو خالی باشد؛ کدام دل است که درونش پر از غم و درد نیست؟
درین ره سرفرازی آن کسی راستکه او را بیم جان و خوف سر نیست
هوش مصنوعی: در این مسیر، کسی میتواند به موفقیت و افتخار برسد که از ترس مرگ و خطرات آن بیتوجه باشد.
رخ و زلف تو شد غایب ز چشمممن شوریده دل را خواب و خور نیست
هوش مصنوعی: چهره و موهای تو از دیدگانم دور شده و اکنون که دل شیدا و بیقرار من هست، نه خواب بر من چیره میشود و نه غذایی به دل مینشیند.
مکن بیچاره خسرو را ز در دورکه او را خود جز این در هیچ در نیست
هوش مصنوعی: خسرو بیچاره را از در دور نکن، زیرا او جز این در هیچ در دیگری ندارد.