شمارهٔ ۱۵۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با اشاره به زلف و رایحه مشک او، اشتیاق و دلتنگی شاعر را بیان میکند. شاعر از تأثیر این زیبایی بر خود میگوید و اینکه چگونه این احساسات بر او تأثیر گذاشتهاند. او به وجود زخمهای عاطفی ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که آرزو داشت از این درد رهایی یابد، اما زیبایی و جذبه معشوق او را به دام انداخته است. در نهایت، شاعر خواستار تماشا و درک زیباییهای عشق است.
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاستبه هر سو بویی از مشک ختا خاست
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی از زلفهای دو طرف او گرد و خاکی به هوا بلند کرد و در هر جا بویی خوش مانند عطر مشک سر سراسر فضا پیچید.
بلای خفته سر برداشت، گوییمرا مویی کزان زلف دو تا خاست
هوش مصنوعی: گویی بلایی که در خواب بود، ناگهان بیدار شده است و این احساس را دارم که مویی از زلف دو قسمت تو برخاسته و من را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
گریبان می درم هر صبح چون گلهمه رسوایی من از صبا خاست
هوش مصنوعی: هر صبح، چون گل، گریبان من از شراب پر شده است و تمام رسواییام از بادی که صبحگاهان وزیده ناشی میشود.
نظرها از زکوة حسن می دادز هم افتاد کز هر سو گدا خاست
هوش مصنوعی: نگاهها به زیبایی او معطوف شده بود و از هم جدا شدند، به طوری که از هر سو عدهای نیازمند و گدای عشق او ظهور کردند.
متاع عقل و جان و دل همه سوختمن این آتش ندانم کز کجا خاست
هوش مصنوعی: تمام داراییهای عقل و جان و دل من در این آتش سوخت؛ نمیدانم این آتش از کجا به وجود آمد.
تو تار زلف بستی بند در بندز هر بندی مرا دردی جدا خاست
هوش مصنوعی: تو به وسیلهی زلف خود من را به دام انداختی و از هر نوع وابستگی و دوستی باعث شدهای احساس تنهایی و دردی متفاوت در من به وجود بیاید.
امیدم بود کز دستش برم جانولیکن خط مشکینش بلا خاست
هوش مصنوعی: امید داشتم که از محبت او به زندگی ادامه دهم، اما خط سیاهش باعث دردسر و مشکل شد.
کنون ما و لب لعل و خط سبزکه تقوی را رقم از کار ما خاست
هوش مصنوعی: هم اکنون ما بشکلی زیبا و خوش دل و با صفا هستیم که نتیجه کارهایمان، تقوا را به وضوح نشان میدهد.
تماشا را بیا زین سوی باریکنون کز گریه خسرو گیا خاست
هوش مصنوعی: بیایید از این طرف تماشا کنیم، چرا که از گریه خسرو درختان به سرسبزی درآمدهاند.