تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۱

منم امروز و صد تیمار در دستنه دل در دست، نه دلدار در دست
بیا ساقی دلم از دست رفته ستهمی آید کنون دشوار در دست
نگارا، دست آزارم گشادیچه می آید از این آزار در دست
تویی از روز تا شب در تماشاچمن آیینه گلزار در دست
منم از جست و جوی تو چو مرغیگل اندر دیده مانده، خار در دست
همه شب گرد کویت بهر مرهمهمی گردد دل افگار در دست
مده از دست خسرو را که داردز تو مشتی غم و تیمار در دست