شمارهٔ ۱۵۱
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساسات و دردهای درونی خود سخن میگوید. او با اشاره به تیمارهایش، میگوید که نه دلش آرام است و نه معشوقی در دست دارد. به ساقی مینویسد که دلش گم شده و دردی سخت دارد. او همچنین از آزارهایی که از معشوق میبیند سخن میگوید و از منظر زیبایی او لذت میبرد. شاعر خود را مانند پرندهای میبیند که در جستجوی محبوبش همیشه در حال پرواز است. شبها به دور کوی معشوق میگردد ولی هنوز آرامش نمییابد. در پایان، به غم و دردهایی که از عشق معشوق دارد اشاره میکند و از او میخواهد که محبتش را از دست ندهد.
منم امروز و صد تیمار در دستنه دل در دست، نه دلدار در دست
هوش مصنوعی: امروز در حالی هستم که صد مشکل و نگرانی دارم، نه دل خودم را دارم و نه کسی را که به او عشق بورزم.
بیا ساقی دلم از دست رفته ستهمی آید کنون دشوار در دست
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی! دل من به شدت ناراحت و آشفته است و حالا به سختی میتوانم آن را به دست بیاورم.
نگارا، دست آزارم گشادیچه می آید از این آزار در دست
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی که دستت را بر روی من گذاشتی، چه فایدهای دارد از این آسیب که به من میرسد؟
تویی از روز تا شب در تماشاچمن آیینه گلزار در دست
هوش مصنوعی: از صبح تا شب، تو در حال تماشا هستی و باغ گل را در آینهای در دستانت داریم.
منم از جست و جوی تو چو مرغیگل اندر دیده مانده، خار در دست
هوش مصنوعی: من به خاطر جستجوی تو مانند پرندهای هستم که در چشمانش گل دارد و در دستش خار.
همه شب گرد کویت بهر مرهمهمی گردد دل افگار در دست
هوش مصنوعی: هر شب به دور کوی تو میگردم تا دل غمگینم را به آرامش برسانم.
مده از دست خسرو را که داردز تو مشتی غم و تیمار در دست
هوش مصنوعی: خسرو را از دست نده، چرا که او بار سنگینی از غم و درد را به دوش دارد که از تو به او رسیده است.