شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میافتد که دلش آزاد و بیغم بوده است. او به تأثیر عشق و محبت بر روح و جانش اشاره میکند و میگوید که این عشق باعث شده جراحات درونش التیام یابد. همچنین شاعر از عقل و تدبیر خود یاد میکند که در زمانهایی توانسته از درد و رنج دور بماند. او از محبوبش میخواهد که گاهی او را به یاد بیاورد و به تأثیر ویژگیهای معشوق در زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به وضعیت خود در برابر بیرحمی و جفاهای عشق میپردازد و میگوید که عذاب عاشقان به خاطر محبت است.
مرا وقتی دلی آزاد بوده ستدرونم بی غم و جان شاد بوده ست
هوش مصنوعی: زمانی که قلب من آزاد بوده، در درونم بدون غم و با روحی شاد زندگی کردهام.
نمک زد شوخی اندر جان و نو کردجراحتها که در بنیاد بوده ست
هوش مصنوعی: دوست به شوخی و با نمک به زخمها رسیدگی کرد و جراحتهایی را که از ابتدا وجود داشتهاند، دوباره تازه و زنده کرد.
چه خوش بوده ست عقل مصلحت جویکه چندی زین بلا آزاد بوده ست
هوش مصنوعی: عقل عاقل و مصلحت اندیش چه خوشحال بوده که مدتی از این مشکل و دردسرها آزاد بوده است.
نگارا، هیچ گاهی یاد داریکزین بیچارگانت یاد بوده ست
هوش مصنوعی: ای محبوب، آیا هیچوقت به یاد داری که من چقدر به خاطر ناچاریام به یاد تو بودهام؟
شب آمد، باد برد از جای خویشمکه بوی زلف تو با باد بوده ست
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و باد، من را از مکان خود دور کرده است، چرا که بوی موهای تو با باد پیوند خورده است.
به فریادت بخواندم دی و مردمکه جانم همره فریاد بوده ست
هوش مصنوعی: من دیروز به فریاد تو پاسخ دادم و گفتم که وجود من همیشه با فریاد همراه بوده است.
جفا کش خسروا، گر دوست پیوستنصیب عاشقان بیداد بوده ست
هوش مصنوعی: هر که از سرسختی و بیرحمی برخوردار باشد، اگر دوستی برایش بیافتد، نصیب عاشقان همیشه عذاب و بیعدالتی بوده است.