شمارهٔ ۱۶۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد ناشی از جدایی پرداخته است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که در او عیبی نمیبیند، اما بیوفایی او را بیان میکند. شاعر در عذاب هجر و عشق خود به سر میبرد و هنوز زخمهای عشق را بر دل دارد. او میگوید که حسی از دوری معشوق ندارد و تنها خیال او در ذهنش باقی مانده است. شعر به زیباییها و پاکی معشوق اشاره میکند و در نهایت، با وجود غم و دوری، به امید روزی خوب و صبحی جدید اشاره میکند.
نگویم در تو عیبی، ای پسر، هستولیکن بی وفایی این قدر هست
هوش مصنوعی: من نمیگویم که در تو نقصی وجود دارد، ای پسر، ولی باید بگویم که بیوفایی تو بهاندازهای هست که قابل انکار نیست.
نه در هجر توام خواب و قرار استنه در عشق توأم از خود خبر هست
هوش مصنوعی: من نه در دوری تو آرامش دارم و نه در عشق تو از حال خود باخبر هستم.
از آن ناوک که از چشم تو بر منهنوزم زخم پیکان در جگر هست
هوش مصنوعی: هنوز زخمی از نگاه تو در دل دارم که مانند زخم پیکان است.
دمی غایب نه ای از پیش چشمماگر دوری، خیالت در نظر هست
هوش مصنوعی: اگر لحظهای هم از جلوی چشمانم دور باشی، اما خیال تو همیشه در نظر من حاضر است.
سبک باشد سر خالی ز سودامن و سودای جانان تا که سر هست
هوش مصنوعی: سر خالی از نگرانیها و وسوسهها باشد، تا زمانی که زندگی و عشق جانان در آن وجود دارد و اهمیت دارد.
نپندارم که در گلزار فردوسز رخسارت گلی پاکیزه تر هست
هوش مصنوعی: من تصور نمیکنم که در باغ بهشت گلی زیباتر از چهرهی تو وجود داشته باشد.
تعالی الله قباپوشی که او راکمر بر موی و مویی تا کمر هست
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ است و او کسی است که به زیبایی و شگفتی آراسته شده و با موهایی که تا کمرش میرسد، خود را زینت داده است.
تمنای دلم کردی و دادمبفرما، گر تمنای دگر هست
هوش مصنوعی: دل من از تو خواستههایی دارد و من درخواستهایم را به تو تقدیم میکنم. اگر خواسته دیگری هم در قلبت هست، بفرما.
شب هجران دراز است ارچه خسرومشو غمگین که امید سحر هست
هوش مصنوعی: شب جدایی طولانی است، اما ای خسرو، ناراحت نباش چون امیدی به صبح روشن وجود دارد.