شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف محبوب خود میپردازد. او زلفهای محبوب را به مشک و قامت او را به سرو تشبیه میکند. لبان او را به لعل و خطوط صورتش را در نقش خاتم معرفی میکند. شاعر از زیباییهای محبوب میگوید و این که هر لحظه از ناز چشمان او جانش در معرض تهدید است. در نهایت، شاعر با حسرت به عشق و عواطفش اشاره میکند و از غم و تیر تقدیر سخن میگوید که همواره در کمین اوست.
زلف سیه تو مشک چین استبالای تو سرو راستین است
هوش مصنوعی: موهای تیره و زیبای تو مانند مشک است و قامت تو همانند سروهای بلند و راست است.
لعل تو نگین خاتم حسنوان خط تو نقش آن نگین است
هوش مصنوعی: تو همچون نگین محبوب و ارزشمندی هستی و خط تو مانند نقشی است که بر روی آن نگین قرار دارد.
گر موم بود میان خاتمدر خاتم لعل انگبین است
هوش مصنوعی: اگر موم در میان خاتم باشد، در خاتم جواهری از لعل و عطر عسل وجود دارد.
ماهست رخت در آن سخن نیستقندی است لبت سخن در این است
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که زیبایی او فراتر از کلمات است. همچنین به شیرینی لبهای او اشاره میکند و میگوید که تمام سخن و معانی در این لبهای شیرین نهفته است.
هر لحظه کشد بکشتنم تیغچشم تو که شوخ و نازنین است
هوش مصنوعی: هر لحظه، نگاه تو آنقدر زیبا و ناز است که مرا به کشتن میکشد.
گفتم که ترا کمین غلاممگر هست گناه من همین است
هوش مصنوعی: به او گفتم که اگر گناهی در کار است، این است که من تسلیم تو و تحت فرمان تو هستم.
ما را ز لب تو نیست قسمیتدبیر چه سود، قسمت این است
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم با تدبیر و تدبیر کردن از لب تو قسمی بگیریم؛ فایدهای ندارد، چون سرنوشت ما اینگونه نوشته شده است.
تو غمزه چه می زنی به خسروکین تیر سپهر در کمین است
هوش مصنوعی: تو با چشمان فریبندهات چه کار میکنی، چون خطر و رنجهای روزگار همواره در کمین هستند.