شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و آرزوهایش نسبت به معشوق سخن میگوید. او از دیوانگی و شوقی که در دل دارد، به شدت رنج میبرند. معشوق با زیباییاش، جان او را آشفته کرده و او را شرمنده کرده است. شاعر به یادبود عطر و بوی خوش معشوق اشاره میکند و از دوری او گله میکند. او در حال تحیر و سکوت است و نمیداند چگونه با این فاصله کنار بیاید. همچنین، او اشاره میکند که معشوق او را در چنگال خود گرفته و او ناتوان از فرار است. در مجموع، این شعر بیانگر شدت عشق و ناتوانی در دوری از محبوب است.
دیوانه شدم در آرزویتای چشم جهانیان به رویت
هوش مصنوعی: در عشق تو دیوانه شدهام، ای چشمهایی که جهانیان به تو نگاه میکنند.
جان تو که بد شده ست حالموان بد همه از رخ نکویت
هوش مصنوعی: حال من به خاطر وضعیت تو بد شده و تمام این بدحالی نیز ناشی از زیبایی چهرهات است.
دی روی تو دیدم و نمردمشرمنده بمانده ام ز رویت
هوش مصنوعی: من چهرهی زیبای تو را دیدم و با وجود این که نباید زنده میماندم، شرمنده و مبهوت از زیباییات باقی ماندهام.
بوی خوشم آید از تو در جیبگل داری یا همین است بویت
هوش مصنوعی: بوی خوشی از تو به مشامم میرسد، آیا این عطر را از گلی در جیب داری یا اینکه این بوی توست؟
پرسی که چگونه ای ز من دور؟دور از تو چه پرسیم، چو مویت
هوش مصنوعی: میپرسی که چگونه هستم در حالی که از تو دور هستم؟ اما از تو چه بگوییم وقتی که دوری تو مانند موی توست.
خاک تن من سرشته چونستدر خور نشد آب ازین سبویت
هوش مصنوعی: خاک بدن من چطور در آسمان جای گرفته است که آب شبنم از این سبزه بیرون نیامده است؟
ماییم و تحیر و خموشیوافاق همه به گفت و گویت
هوش مصنوعی: ما در حالتی از شگفتی و سکوت هستیم، اما همه چیز در اطراف ما در حال صحبت درباره توست.
گفتی تو که آب خوردن آورامروز به دیده ام چو جویت
هوش مصنوعی: گفتی که امروز آب نوشیدن میآوری، اما من در چشمانت مانند جویی آب را میبینم.
خسرو به کمند تو اسیر استبیچاره کجا رود ز کویت
هوش مصنوعی: خسرو در دام عشق تو گرفتار شده است و بیچاره نمیداند کجا باید برود، چرا که نمیتواند از کنار تو دور شود.