شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و جدا شدن از محبوب است. شاعر از آمدن محبوب (شهسوار) و از دست دادن جان و زندگی خود صحبت میکند. او اشاره میکند که دولت و خوشبختی همانند بادی هستند که محبوب را از او گرفته است. همچنین، تصویرگری از گریه و اشکهایی که مانند خون از چشمانش به زمین میریزد، نشاندهندهٔ عمق درد عاشقانهاش است. در نهایت، حیرت ناشی از غم و فقدان به قدری شدید است که باعث میشود شاعر دیگر نتواند حتی کلمهای بگوید.
شهسوارم آمد و از سینه جان را برگرفتدولت بادی که آن سرو روان را برگرفت
هوش مصنوعی: قهرمان بزرگ و شجاعی به سراغ من آمد و جانم را از سینهام بیرون کشید. این اتفاق به لطف نسیمی بود که آن جوان بلندبالا را نیز با خود برد.
بار و جان هر دو درین تن بود و جان آمد درونیار را گفت این چه باشد با تو جان را برگرفت
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که هم بار (مسئولیتها و مشکلات) و هم جان (روح و زندگی) در بدن وجود دارند. جان به یار (عشق یا محبوب) میگوید که این حالت و وضعیت چه معنا دارد و در نهایت جان از او جدا میشود.
دی که کرد ابر بلند آن یار خلقی را بکشتگوییا ترکی به خونریزی کمان را بر گرفت
هوش مصنوعی: روزی که ابر بلند آن محبوب ظاهر شد و زندگی افرادی را تحت تأثیر قرار داد، گویی که کمانی در دستش گرفت و به خونریزی پرداخت.
سرخ گل کز آب چشم من به کوی او دمیدگریه خون کرد بر وی هر که آن را برگرفت
هوش مصنوعی: گل سرخی که از اشک من در کوی محبوب رویید، بر کسی که آن را برداشت، گریهای خونین کرد.
گفتمش گویم غم خود چون بدیدم دم نماندزانکه حیرت از لب خسرو زبان را برگرفت
هوش مصنوعی: به او گفتم که غم خود را برایت بگویم، اما وقتی او را دیدم، زبانم بند آمد و حیرت اجازه نداد حرفی بزنم.