شمارهٔ ۲۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق و شدید عشق و خواستههای شاعر از معشوق است. شاعر میگوید که به خاطر بیوفاییها و رنجهایی که دیده، قصد دارد همه چیز را از معشوق بستاند. او اشکهایش را به خاطر جدایی از معشوق میریزد و میگوید که یا باید به او برسد یا بمیرد. شاعر با بیان تصاویری زیبا، عشق و وابستگیاش را به معشوق نشان میدهد و به اهمیت و ارزش او در زندگیاش اشاره میکند. به گونهای احساس میکند که برای به دست آوردن عشق و توجه معشوق، حاضر است هر چیز را فدای او کند.
روزی از دست جفا آخر عنان بستانمتداد خود دانم از این پس بر چسان بستانمت
هوش مصنوعی: روزی به خاطر ظلم و ستمی که دیدم، قدرت را از دست میگیرم و خودم را آزاد میکنم. میدانم که از آن به بعد چگونه باید به زندگیام ادامه دهم.
رود اشکم گر گریبان گیردم از دست تودامنت گیرم گهی و انصاف جان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم مرا گرفتار کنند، از دامن تو دست نمیکشم و گاهی نیز برای ملاقاتت جانم را از تو میگیرم.
عمر در کار تو شد، زین پس من و لعل لبتیا بمیرم یا حیات جاودان بستانمت
هوش مصنوعی: عمر من صرف عشق تو شد و حالا تنها دو راه دارم: یا میمیرم یا به لطف زیبایی لبهای تو زندگی جاودانهای به دست میآورم.
روی بر خاک درت مالم، وگر فرمان دهیخاک آن در هم به نرخ زعفران بستانمت
هوش مصنوعی: من خود را بر خاک درگاه تو میسایم و اگر اجازه دهی، به بهای زعفران خاک آن در را از تو میگیرم.
بر نمک می خواهم انگشتی زنم، لب را مدزدهم به شرط چاشنی بویی ز جان بستانمت
هوش مصنوعی: میخواهم با انگشت به نمک بزنم، اما لب را به آرامی به شرطی که بویی خوش از جانت ببرم.
ور بیفتد جان قبول و زر ندارم چون کنمرنگ روی خود، مگر زان آستان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر جانم قبول نمیکند و دارایی هم ندارم، چگونه میتوانم رنگ و روی زیبایی داشته باشم، مگر اینکه از آن درگاه تو چیزی بگیرم.
یوسف عهدی، اگر خسرو بود قیمت گرتور دهم ملک دو عالم رایگان بستانمت
هوش مصنوعی: اگر یوسف در زمان خودش پادشاه میبود، من حاضر هستم برای تو، که قیمت تو بسیار بالا است، دو جهان را به صورت رایگان به تو بدهم.