شمارهٔ ۲۳۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر عمیق عشق و زیبایی بر دل انسان صحبت میکند. شاعر با اشاره به بادی که در نوروز وزید، به احساسات خود و جذابیتی که شخص خاصی بر دلش گذاشته، پرداخته است. او نگران این است که چرا این همه زیبایی در دنیا وجود دارد و عشق، موجب ویرانی دل او شده است. دیگران به او میگویند که باید به جان خود اهمیت دهد، اما او نمیتواند احساساتش را کنترل کند. در انتها، شاعر بیان میکند که باغ و گلها زیبایی خاصی ندارند وقتی که یاد معشوقش از ذهنش نرود.
باد نوروز چو دنباله جان ما داشتدل ما را اثری بوی کسی شیدا داشت
هوش مصنوعی: باد نوروز به مانند روح ما بود و دل ما تحت تأثیر عطر کسی که عاشق او بودیم قرار داشت.
از کجا گشت پدید، این همه خوبان، یاربآسمان، این چه بلا بود که بهر ما داشت؟
هوش مصنوعی: این همه زیبایی و نیکی از کجا پیدا شده است؟ ای پروردگار آسمان، این چه حادثهای بود که گرفتار ما شد؟
عشق بنشست به جان، خانه دل کرد خرابکه من سوخته را بر سر این سودا داشت؟
هوش مصنوعی: عشق در جانم نشسته و دل را ویران کرده است. چه کسی میداند که من که سوختهام، به خاطر این عشق چقدر دلم را میسوزاند؟
خلق گویند که گر جانت به کار است، مبینچه کنم چون نتوانم دل خود بر جا داشت
هوش مصنوعی: مردم میگویند که اگر جانت در خطر است، به کارهایی که میکنی اهمیت بده و نگذار احساساتت تلاطم ایجاد کند. اما من نمیتوانم دلم را ثابت نگهدارم و کنترلش کنم.
نرود باغ، کزان دیده که دیدت خسرونتواند به گل و لاله نازیبا داشت
هوش مصنوعی: تا زمانی که از باغی که در آن دیدارت را داشتم، نرود، هیچ زیبایی در گل و لاله وجود نخواهد داشت که بتواند جای تو را پر کند.