شمارهٔ ۲۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و حسرت از عشق و دلدادگی پرداخته است. شاعر در آن به مظاهر زیبایی محبوبش اشاره میکند و به مفاهیم درد و غم ناشی از جدایی و دلباختگی میپردازد. او توصیف میکند که چگونه هر جزئی از وجود محبوبش دل او را تحت تأثیر قرار میدهد و در عین حال، ابراز میکند که در این دلباختگی، درهای عقل او را بسته است. شاعر همچنین به بیحالی و بیخبری انسانها از دردهای دیگران اشاره میکند و در نهایت به پرآشوبی دل و عشق و غمهای ناشی از آن میپردازد.
زلف شستش که به هر مو دل دیگر بسته ستبر دل من همه درهای خرد در بسته ست
هوش مصنوعی: موی زیبا و پیچیدهات که به هر رشتهاش دل دیگری وابسته است، بر دل من همه راههای عقل و خرد را بسته است.
مژه ها آخته چشمش، به چه سان زنده رهممن ازان ترک که صد دشنه و خنجر بسته ست
هوش مصنوعی: چشمان او با مژههای بلند، چنان من را زنده نگه میدارد که گویی صدها دشنه و تیغ به قلب من فرو رفته است.
ابلهی باشد بیم سر و لاف باریبا سواری که به فتراک بسی سر بسته ست
هوش مصنوعی: نابخردی است که به خاطر آوازهاش و ادعایش از سواری که بار زیادی بر دوش دارد بترسد، در حالی که او خود گرفتار مشکلات و بارهای سنگین است.
زیب اگر آنست که بر قامت او دیدم، باغتهمتی بیهده بر سرو و صنوبر بسته ست
هوش مصنوعی: اگر زیبایی را در قامت او دیدم، پس باغی که اشکالی به سرو و صنوبر بسته است، بیدلیل و بیهوده است.
روزی آن نرگس پر خواب به رویم بگشادمردمی نیست که بر غمزدگان در بسته ست
هوش مصنوعی: روزی آن نرگس خوابآلود به روی من لبخند زد، اما کسی نیست که بر دلهای غمگین نظر کند و به آنها توجهی داشته باشد.
مرد حاجی به بیابان و خبر کی داردکعبه زان نامه که بر پای کبوتر بسته ست
هوش مصنوعی: مرد حاجی به بیابان رفته و کسی از سفر او خبر ندارد، همانطور که کسی از کعبهای که بر پای کبوتر بسته شده اطلاعی ندارد.