شمارهٔ ۲۵۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. عاطفی که در دلها جا گرفته و آتش عشق، جان را درگیر کرده است. شاعر از تأثیر رفتار معشوق بر دیگران و تمایل آنها برای درخواست شفاعت او صحبت میکند. همچنین، او به زندگی خود اشاره میکند و میگوید که حضور معشوقش در دلش لذتی به او میبخشد. در نهایت، شاعر به درد و رنجی که از این عشق کشیده است و تأثیر آن بر روح و جانش میپردازد.
کار بالای تو تا بالا گرفتدر همه دلها خیالت جا گرفت
هوش مصنوعی: کار تو به قدری عالی و شگفتآور است که در دلهای همه جا گرفته و همه به یاد تو هستند.
هر که رفتار تو دید از بیم جانهم ترا بهر شفاعت پا گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که رفتار تو را مشاهده کرد، از ترس جان خود، برای درخواست شفاعت به سراغ تو آمد.
تا نمی دیدم بلای جان ترادیده دنبال دل شیدا گرفت
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو را نمیدیدم، دلم به شدت بیتاب و دلباخته بود.
می گرفتم لذتی از عمر خویشکامدی تو در دل من جا گرفت
هوش مصنوعی: من از زندگیام لذتی نمیبردم تا اینکه تو وارد زندگیام شدی و در دل من جا گرفتی.
ما چنین کز دل گرفتاریم هستحق به دستت، گر دلت از ما گرفت
هوش مصنوعی: ما در دل خود اسیریم و حق در دستان توست، اگر دلت از ما دور باشد.
چند سوزم، وه که روی دل سیهکز وی اندر جانم این سودا گرفت
هوش مصنوعی: من چقدر عذاب میکشم! آه! که چهره دلسیاه او چگونه در جانم آتشسوزی به پا کرده است.
بیدلان را طعنه زد، خسرو بسوختتا کدامین آه دل او را گرفت
هوش مصنوعی: خسرو با بیرحمی به بیدلان طعنه زد و به آنها آسیب رساند، تا اینکه مشخص شد کدامین درد و اندوه در دل او نشسته است.