شمارهٔ ۲۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی سروده شده است. شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و میگوید که بدون او زندگی معنایی ندارد. او به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز در جهان نمیتواند جای او را بگیرد. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از جدایی اشاره میکند و از تحمل این آلام ناتوان شده است. او از بیکسی و گوشهنشینی نسبت به عشق یاد میکند و در نهایت از معشوق درخواست میکند که به یاد او باشد و غم را از دلش دور کند.
از تو بر خاطر مرا آزار نیستبی تو در ملک جهانم کار نیست
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اگر تو در ذهن من نباشی، هیچ درد و رنجی حس نمیکنم. اما بدون تو، در این دنیا هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم و زندگیام بیمعناست.
گر به جای من ترا عشاق هستجز تو در عالم مرا دلدار نیست
هوش مصنوعی: اگر غیر از من، عشاق دیگری در این دنیا وجود دارند، اما من فقط تو را در دل خود دارم و هیچ دلدار دیگری برایم نیست.
تا نخواهی صحبت اغیار نیستور به جان جویی وصال یار نیست
هوش مصنوعی: اگر نخواهی با دیگران سخنی بگویی، یعنی صحبتهای غیر خودت را نمیپذیری، پس در جستجوی رسیدن به معشوق هم نخواهی بود.
فتنه انگیزی، بلاجویی و کژدر جهان چون آن بت عیار نیست
هوش مصنوعی: فتنهانگیزی و مشکلاتی که در دنیا وجود دارد، مانند بتهای بدریخت و بیارزش است.
در سرا بستان فردوس برینمثل رویت یک گل بی خار نیست
هوش مصنوعی: در باغ بهشتی، مثل روی تو، هیچ گلی وجود ندارد که خاری داشته باشد.
در همه بازار صرافان عشقهمچو روی زرد من دینار نیست
هوش مصنوعی: در تمام بازار عشق، مانند چهره زرد من، پول و ثروتی وجود ندارد.
چون لبش از مصر شکر برنخاستچون دو زلفش مشک در تاتار نیست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد لب او شیرینی ندارد و مانند زلفهایش، جذابیتی ندارد.
چشم او را گفتم، ای خونخوار مستدر جهانی مستی چو تو خونخوار نیست
هوش مصنوعی: به چشمان او گفتم، ای کسی که از خون و درد دیگران لذت میبری، در این دنیا هیچ کس به اندازه تو مست و بیخیال نیست.
گفت ترک مست چون خنجر کشیدجز بلاانگیزی او را کار نیست
هوش مصنوعی: گفتند که آن ترک مست هنگامی که خنجر را از غلاف بیرون آورد، تنها کارش ایجاد دردسر و مشکلات است.
چند بار هجر بر جانم تهیبر درش چون عاشقان را بار نیست
هوش مصنوعی: چند بار بیتابی و جدایی را تحمل کردهام تا در درگاه او بایستم، اما همچنان مثل عاشقان دیگر، از باری که بر دوش میگذارم، آزاد نیستم.
ای دل بیچاره، یک چندی بسازطاقتم هر بار بود، این بار نیست
هوش مصنوعی: ای دل بیچاره، چند وقتی صبر کن؛ همیشه تحمل سختیها برایت ممکن بوده، اما امسال نمیتوانی.
غم بر احوال جهان تا کی خوریخسروا، گر مر ترا غمخوار نیست
هوش مصنوعی: ای خسرو، تا کی میخواهی به خاطر وضعیت جهان غمگین باشی، اگر کسی نیست که به حال تو cares?