شمارهٔ ۲۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ملاقات با یاری است که در دل شاعر جای دارد. شاعر از زیبایی و آرامش جان که در صورت محبوبش نهفته است صحبت میکند و احساس میکند که آشنایی تازهای با او برقرار کرده است. در ادامه، شاعر از جدایی و کمبودهایی که احساس کرده، سخن میگوید و به آرامشی که در وجود محبوبش میبیند اشاره میکند. او همچنین از رنجها و مشکلاتی که در دل دارد، سخن میگوید و بر این باور است که محبوبش باعث تسکین دردهای اوست. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی دل را برباید، زندگی تنها به قیمت عشق ارزشمند است.
آمد آن یاری که در دل جای اوستراحت جان صورت زیبای اوست
هوش مصنوعی: دوست زیبایی که در دل و جانم جای دارد، به سراغم آمده و راحتی و آسایش را برایم به ارمغان آورده است.
آشنایی تازه کرد این سرکه اوز آشنایان قدیم پای اوست
هوش مصنوعی: این سرکه ارتباط جدیدی برقرار کرده و به یاد قدیمیها افتاده است، زیرا هنوز وابسته به آنهاست.
یک قبا جانم که از تن رفته بوددیدم آنگه در ته یک تای اوست
هوش مصنوعی: من یک قبا (لباسی شیک) را دیدم که جانم از آن جدا شده بود و فهمیدم که در پایان آن قبا، روح من نهفته است.
لذت خو کرده خود باز یافتدل که بد خو کرده حلوای اوست
هوش مصنوعی: دل که به چیزی عادت کرده، دوباره از آن لذت میبرد، چون آن لذت به طور طبیعی برایش خوشایند است.
خارها بس نیش سختم می زنندگر چه ناوک رسته خرمای اوست
هوش مصنوعی: خارها به طرز شدیدی مرا آزار میدهند، هرچند که میوه شیرین خرما به دلیل آنها به دست آمده است.
بر دلم کوه و غم و دل بر قدشوه چه بارست اینکه بر بالای اوست
هوش مصنوعی: دل من پر از غم و ناراحتی است، و این بار سنگین به قدری زیاد است که بر دوش کسی قرار دارد که بسیار بلندتر از من است.
خسروا، گر دل ستد، تو در بمانگیتی آن داند که آن کالای اوست
هوش مصنوعی: ای عزیز، اگر دل کسی را برباید، تو در این دنیا به حال خودت بمان، زیرا تنها او میداند که این دل به او تعلق دارد.