شمارهٔ ۲۶۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری عاشق است که به دنبال یار خود میگردد و در غم و اندوه عمیقی غوطهور است. او از نسیم صبح سوال میکند که یارش کجاست و میگوید که غم او به حدی رسیده که دیگر طاقت ندارد. او چشم بیدار خود را به امید دیدار یار جستجو میکند. دوستش به او توصیه کرده که زار و آشفته باشد، اما او همچنان در پی دوستان آشفتهاش است. او آرامش ندارد و نمیداند یار آرامشدهندهاش کجاست. در نهایت، او خواستار رساندن حال خود به یار است و از نالههایش به یار میگوید.
ای نسیم صبحدم، یارم کجاستغم ز حد بگذشت، غمخوارم کجاست
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، دوست من کجاست؟ غم من از حد فراتر رفته، دلسوز من کجاست؟
خواب در چشمم نمی آید به شبآن چراغ چشم بیدارم کجاست
هوش مصنوعی: در شب، خواب به چشمم نمیآید و نمیتوانم بخوابم. نمیدانم که آن نوری که باعث بیداریام شده، کجاست.
دوست گفت آشفته گرد و زار باشدوستان، آشفته و زارم، کجاست
هوش مصنوعی: دوست گفت که خودت را درگیر و مضطرب کن، اما من الان دچار آشفتگی و بیقراری هستم، حالا دوستان کجا هستند؟
نیستم آسوده و کارش دمییار، آن آسوده از کارم، کجاست
هوش مصنوعی: من راحت نیستم و هر لحظه به یاد او هستم، آن کسی که از کار من بیخبر و آسوده است، کجاست؟
تا به گوش او رسانم حال خویشناله های خسرو زارم کجاست
هوش مصنوعی: میخواهم به او بگویم که حال من چقدر بد است و از جستجوی خسرو زارم (ناله و درد من) خبری نیست.