شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلباختگی و عشق عمیقی است که شاعر به محبوبش دارد. شاعر به فتنهانگیزی چشمهای محبوب اشاره میکند که حتی در خواب هم آرامش ندارد و از فکر او بیدار است. با توصیف زیباییهای محبوب و لحظات مشترک، شاعر احساس حسرت و فقدان را به تصویر میکشد و میگوید که هیچگاه در غیبت محبوبش آرامش ندارد. او همچنین از سختیها و دردهای ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و بیان میکند که حتی خوابیدن در کنار محبوب هم نمیتواند تسلیدهنده باشد. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده عشق و فراق و عواطف پیچیدهی ناشی از آن است.
چشم فتانت که دی بر رو نخفتفتنه را بیدار کرده او نخفت
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو که دیروز خوابش نبرد، باعث شده که فتنه و آشوب بیدار شود و او هرگز خوابش نبرده است.
تاز جوی لب خط سبزت بخاستسبزه تر بر لب هر جو نخفت
هوش مصنوعی: تا هنگامی که جوی سبز تو تر شده، سبزهای تازه بر لب هر جوی نمیخوابد.
گل برآمد با تو و بادش به رویپشت دستی زد که تو بر تو نخفت
هوش مصنوعی: گل شکوفا شد و با نسیمی که به آن وزید، بر دستانی که تو بر آنها نخفته بودی، ضربهای زد.
من نخفتم در فراقت هیچ گاهچشم من در حسرت آن رو نخفت
هوش مصنوعی: من هرگز در دوری تو خوابم نبرده است و چشمم همواره در حسرت دیدن آن چهره نازنین بیدار مانده است.
نی خود آن نرگس به خونم راه داشتبخت من، کان غمزه بد خو نخفت
هوش مصنوعی: چشم نرگس مانند آن چشمان زیبا، به قلب من راه پیدا کرد و باعث شد که در درد و غم غرق شوم. بخت من به گونهای بود که این نگاه دلربا هرگز آرامشی برایم نیاورد.
هر که پهلوی تو خود در خواب دیدتا قیامت هم بر آن پهلو نخفت
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار تو خواب ببیند، تا همیشه به آن راحتی و آرامش دست نخواهد یافت.
بازویت خسرو چو زیر سر نیافتکرد تنها زیر سر بازو، نخفت
هوش مصنوعی: خسرو به خاطر نداشتن بازو در زیر سرش نتوانست به راحتی بخوابد و تنها به روی بازوی خود خوابش برد.