شمارهٔ ۲۷۸
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق عاشقانه و سردرگمی در عشق سخن میگوید. شاعر نمیداند دلش چه میخواهد و رفتن معشوقش را مرگ میداند. او از حسرتهای خود در عشق مینالد و نمیداند که این درد چیست. یار او در حالت مستی و خماری است و بوی میدهد. شاعر به دنبال دلیل رفتار یار خود است که تغییر کرده و دیگر مانند سابق نیست. در نهایت، شاعر به وضعیت خود به عنوان فردی غمگین و معذب اشاره میکند و راز دل خود را از دیگران پنهان میدارد.
آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیسترفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: کسیکه نمیدانم مزاج دلش چگونه است، وقتی میرود، گویی او را به قتل میرساند. باز هم نمیدانم چه حالی است.
این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشقزار بنالم، ولی خار ندانم که چیست
هوش مصنوعی: این من هستم که از دورن درد و رنج عشق، به شدت احساس ناراحتی میکنم و میخواهم فریاد بزنم، اما نمیدانم چه چیزی مرا آزار میدهد.
مست شبانه است یار خواب خماری به سربوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: دوست من در حالیکه تحت تاثیر شب و مستی قرار دارد، خواب آلود و گیج به نظر میرسد. عطر لبان او شبیه بوی شراب است و نمیدانم این حس و حال چیست.
یار بهانه طلب با من شوریده بختنیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: دوستم که همیشه بهانهها را میگیرد، مثل قبل احساس نمیکند و حال و هوایش تغییر کرده است. نمیدانم چرا اینطور شده و چه چیزی باعث این تغییر شده است.
خسرو مسکین ازو شهره هر کوی شدوان دل او را هنوز راز ندانم که چیست
هوش مصنوعی: خسرو مسکین به قدری معروف شد که در هر کوچه و محله شناخته میشود، اما هنوز نمیدانم که راز دل او چیست و چه احساسی دارد.