تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۲۷۸

آنکه مزاج دلش باز ندانم که چیسترفتن او کشتن است، باز ندانم که چیست
این منم از پشت کوژ چنگ حریفان عشقزار بنالم، ولی خار ندانم که چیست
مست شبانه است یار خواب خماری به سربوی لبش از می است، گاز ندانم که چیست
یار بهانه طلب با من شوریده بختنیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست
خسرو مسکین ازو شهره هر کوی شدوان دل او را هنوز راز ندانم که چیست