شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و اندوه ناشی از جدایی و عشق ناموفق است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر دوری معشوق متحمل شده، صحبت میکند و میگوید که این درد انتهایی ندارد. او از معشوق میخواهد که با نگاهی لطیف و مهربان به ضعفا بنگرد و به او توجه کند. شاعر به وضوح بیان میکند که حتی اگر از این غم رنج ببرد، باز هم امیدوار است و تا زمانی که به عشق معشوق وابسته است، از قید رنج رهایی نخواهد یافت. او میگوید که زخمهای معشوق نسبت به زخمهای رقیب خوشایندتر است و در پایان از ناکامیهایش در عشق و ناملایمات روزگار شکایت میکند.
چون غم هجران او نداشت نهایتعاقبت اندوه عشق کرد سرایت
هوش مصنوعی: غمی که از دوری او به دل داشتم هیچگاه پایان نیافت و در نهایت درد عشق به جانم افتاد.
وقت نیامد بتا، که از سر انصافسوی ضعیفان نظر کنی به عنایت
هوش مصنوعی: عزیز من، زمانی نرسیده است که تو با انصاف به ضعفا توجه کنی و نگاه خوب و محبتآمیزت را به سمت آنها بیندازی.
غایت آنها که از جفای تو دیدمنور یقین داشت در دلم به سرایت
هوش مصنوعی: نتیجهای که از ظلم و بیمهری تو گرفتم این است که در قلبم نور یقین و آگاهی نسبت به تو روشن شده است.
گر تنم از دست غم ز پای در آمدسرنکشم، تا منم، ز قید وفایت
هوش مصنوعی: اگر غم باعث شود که جسمم از پا بیفتد، حتی در این حالت هم سر بلند نخواهم کرد تا زمانی که من هستم و از قید و بند آن رها نشوم.
گر تو به تیغم زنی خلاص نباشدزخم تو خوشتر که از رقیب حمایت
هوش مصنوعی: اگر تو با شمشیر من را ب زنی، هرگز رنجی نخواهم برد، چرا که زخم تو از حمایت رقیب بهتر است.
شرح غم عشق بیش ازین ز چه گویمشوق من و جور او رسید به غایت
هوش مصنوعی: غم عشق را بیشتر از این چگونه توضیح دهم؟ شوق من و بیمهری او به اوج خود رسید.
ای بت نامهربان شوخ ستمگراز تو کنم یا ز روزگار شکایت
هوش مصنوعی: ای معشوق بیرحم و بازیگوش، آیا از تو شکایت کنم یا از سرنوشت؟
آنچه من از روزگار سفله کشیدمپیش تو گویم ز روزگار حکایت
هوش مصنوعی: من تمام سختیهایی که از زندگی نادرست و بیارزش کشیدم را برای تو بازگو میکنم.