شمارهٔ ۲۸۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به زیبایی و خصوصیات خاص محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچکس به زیبایی او نیست. او از درد و انتظار ناشی از دوری معشوقش شکایت میکند و صبرش را به اندازه دانهای خشخاش میداند. شاعر تأکید میکند که وعدههای وصال از روزگار بیاعتبار هستند و صبر بر درد عشق دیگر برایش ممکن نیست. در نهایت، او به عمق غم ناشی از فراق اشاره میکند و از دیگران میخواهد تا درباره زخمهای دلش از عشق بپرسند.
چابک تر از تو در همه عالم سوار نیستزیباتر از تو در همه عالم نگار نیست
هوش مصنوعی: هیچ سوار ماهری در دنیا وجود ندارد که به اندازه تو چابک باشد و هیچ نگاری زیباتر از تو در همه عالم یافت نمیشود.
سرو بلند نیست چو قد بلند تویا آنکه هست لایق بوس و کنار نیست
هوش مصنوعی: سروهای بلند نیز به اندازه تو قد بلندی ندارند و هیچ چیز دیگری هم در این دنیا نیست که لایق بوسه و محبت تو باشد.
صبرم به قدر دانه خشخاش هم نماندزانم به دیده خواب و به شبها قرار نیست
هوش مصنوعی: دیگر حتی صبرم به اندازه یک دانه خشخاش هم باقی نمانده است. چشمانم خواب ندارند و در شبها هیچ آرامشی برایم نیست.
آن را که صد هزار دل آرمیده بوددر نوبت غم تو یکی از هزار نیست
هوش مصنوعی: آن کسی که صد هزار دل غمگین و ناراحت داشته است، در برابر غم تو تنها یکی از آن هزار دل است.
دادی نوید وصل، توقف روا مداردانی که اعتماد برین روزگار نیست
هوش مصنوعی: به تو خبر آمدن وصال را دادم، اما نگذار که این لحظه متوقف بماند. میدانی که نمیتوان به این روزگار اعتماد کرد.
از وعده در گذر که شکیباییم نماندوز عشق بر شکن که گه انتظار نیست
هوش مصنوعی: به انتظار نباش زیرا صبر ما به پایان رسیده است و عشق ما را به درد و شکنجه انداخته، پس دیگر نوبت صبر نیست.
اینها که کرد بردل خسرو فراق تواز غم بپرس، گر ز منت استوار نیست
هوش مصنوعی: این افراد که به دل خسرو آسیب زدهاند، از درد جداییات بپرسند، اگر که بر اساس لطف و رحمت استوار نباشد.