شمارهٔ ۲۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و فراق میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق او به معشوق هرگز نمیمیرد و حتی در دل جوانان و پیران باقیاست. او از فدای پای معشوق سخن میگوید، همچنین ابراز میکند که غمزههای معشوق بر دل او تأثیر عمیقی دارد. شاعر به عطار، شاعر بزرگ، میگوید که دکان شعرش را ببندد چون بوی عشق از هر چیز دیگر برتر است. او از کسی میخواهد که بیفایده تلاش نکند؛ زیرا دل او خراب است و شرایط به سامان نمیرسد. نهایتاً، شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و میگوید که قلب آزاد است که در عشق اسیر نشود.
شب نیست کز تو بر سر هر کو نفیر نیستو اندیشه تو در دل برنا و پیر نیست
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که در آن صدای تو در هر گوشهای نپیچد و فکر تو در دل جوانان و پیران وجود نداشته باشد.
صد سر فدای پای تو باد، ار چه در حرمتو می روی و خون کست پایگیر نیست
هوش مصنوعی: صد تا جان من فدای قدمهای تو باد، هرچند که در حرم تو گام میزنی و خون کسی در این راه پایدار نیست.
بی رحم وار چند زنی غمزه بر دلموه کاین دل است آخر و آماج تیر نیست
هوش مصنوعی: تو بیرحمانه و با ناز، نگاهت را به دلم میزنی؛ وای بر این دل که دیگر مانند هدفی نیست که تیر را به سویش پرتاب کنی.
عطار، گو ببند دکان را که من ز دوستبویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست
هوش مصنوعی: عطار، دکانت را ببند زیرا من بویی از دوست استشمام کردهام که هیچ چیزی به اندازه مشک و عطر نمیتواند با آن مقایسه شود.
ای آنکه کوشش از پی سامان من کنیبگذار کاین خرابه عمارت پذیر نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که تلاش میکنی تا وضع من را بهبود ببخشی، بگذار تا بفهمی که این ویرانه قابل ترمیم نیست.
زلف بتان به گردن شیران نهد کمندآزاد آن دلی که بدین بند اسیر نیست
هوش مصنوعی: موهای زیبا و جذاب معشوق به گردن شیران میپیچد، اما دل آن کسی که آزاد و رهاییطلب است، به هیچ بندی گرفتار نخواهد شد.
در فتنه و بلا چه کند، گر نه اوفتدخسرو کش از نظاره خوبان گزیر نیست
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و مشکلات، خسرو کش چه کاری میتواند انجام دهد؟ وقتی که نمیتواند از دیدن زیباییها فرار کند.