شمارهٔ ۳۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به غم و شادی بیان میکند. او میگوید که شادیاش تنها از غم محبوبش ناشی میشود و بدون او، احساس تنگی نفس میکند. او به زیبایی لبان محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر لبش را بخواهد، باز هم گناهی در این حس وجود ندارد. همچنین اظهار میکند که شبها به دور محبوب میچرخد و دیگران ممکن است او را دیوانه تصور کنند. در نهایت، او خود را به عنوان بندهای از عشق معرفی میکند که در مسیر عشق و غم، صدای جرس را میشنود.
با غمت شادی جهان هوس استشادی من همین غم تو بس است
هوش مصنوعی: غم تو باعث شادی من است و برای من شادی واقعی تنها در همین غم تو نهفته است، زیرا دنیا فقط سرشار از هوس و آرزوهای بیاساس است.
از دهان تو چون نفس نزنممر مرا بیم تنگی نفس است
هوش مصنوعی: اگر از دهان تو سخن نگوییم، ترس دارم که نفسکشیدنم تنگ شود.
نیم خال لب توام بکشدزهر اگر خود همه پر مگس است
هوش مصنوعی: نیم خال لب تو اگرچه مانند زهر است، اما خود آن زهر در میان مگسها پنهان شده است.
از سر خشم، اگر بخایی لببر لبت بوسه دادنم هوس است
هوش مصنوعی: اگر از روی خشم هم باشد، آرزو دارم که لبانت را ببوسم.
گر کسی بردر تو جوید بارچند گویی که بار او چه بس است
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو چیزی بخواهد و به دنبال آن باشد، چندان نباید بگویی که خواستهاش چقدر سنگین است.
همه شب گرد کوی او گردمهر که بیند گمانش برعسس است
هوش مصنوعی: هر شب به دور کوی او میچرخم، هر کسی که مرا ببیند ممکن است گمان کند که من از مأموران و نگهبانان هستم.
بنده خسرو به ناله در ره عشقکاروان غم ترا جرس است
هوش مصنوعی: من خادم آن پادشاه هستم و در مسیر عشق، به خاطر دلدادگی و غم، احساساتم را با نالههای خود بروز میدهم. غم و اندوه من مانند صدای زنگ کاروانی است که میگذرد.