شمارهٔ ۳۶۳
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از درد جدایی و غم ناشی از دوری از محبوب میگوید. او احساس میکند که محبوبش عشق و محبت دیرینهاش را از او گرفته و این موضوع برایش بسیار دردآور است. شاعر در عین حال عهد کرده که دیگر در مورد درد دلش صحبت نکند، اما نمیتواند از احساساتش فرار کند و این درد را در دل خود حمل میکند. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که از خیالات بیثمر دست بردارد، زیرا وفا و صداقتی در این رابطه باقی نمانده است.
یار ما دل ز دوستان برداشتمهر دیرینه از میان برداشت
هوش مصنوعی: دوست ما از دل دوستان محبت قدیمی را کنار گذاشت.
من نخواهم کشید هر چه کنددل که از وی نمی توان برداشت
هوش مصنوعی: من هرگز نمیتوانم از چیزی که دل میخواهد صرفنظر کنم؛ زیرا نمیتوانم از آن دل برمیدارم.
دی به تندی بلند کرد ابرواز پی کشتنم کمان برداشت
هوش مصنوعی: دی شب، با خشم و تندی ابرویش را بالا برد و کمانش را برای کشتن من آماده کرد.
خواستم جان به عذر پیش برمهجر خود رفت و پیش ازان برداشت
هوش مصنوعی: در آرزوی دیدار تو، جانم را به خاطر غم دوریات به عذر آوردم، اما آن غم پیش از آنکه به تو بگویم، از من دور شد.
عهد کردم که درد دل نکنمدرد دل مهر از زبان برداشت
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که از مشکلات و غصههای خود سخن نگوییم، اما عشق و محبت در دلم آنقدر قوی است که ناخواسته از زبانم میریزد.
در دل او نکرد کار، ار چهسنگ از افغان من، فغان برداشت
هوش مصنوعی: هرچند من از درد و نالهام فریاد بلندی میزنم، اما او در دلش هیچ احساسی ندارد و به من توجهی نمیکند.
چشم او هیچ کم نخواهد شددل بیامد، مرا ز جان برداشت
هوش مصنوعی: چشم او هیچ کم نخواهد شد، حتی وقتی دل به سمت من میآید و مرا از جانم میگیرد.
رفتم امروز تا نخواهد کشتسر نخواهم ز آستان برداشت
هوش مصنوعی: امروز به جایی رفتم که تصمیم به ترک آن ندارم و تا وقتی که مرا نخواهند، از آنجا نخواهم رفت.
ترک سودای خام کن، خسروکه وفا رخت ازین دکان برداشت
هوش مصنوعی: ای خسرو، آرزوی بیهوده را رها کن، زیرا وفا و صداقت از این مکان خارج شد.