شمارهٔ ۳۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره ي عشق و مشکلات آن است. شاعر به تساوی سرو و قد معشوق، و اینکه عشق به سوی پستی نمیرود، اشاره میکند. او به تفاوت میان وجود فیزیکی و معنوی اشاره دارد و بیان میکند که عشق و زهد نمیتوانند با هم عجین شوند. همچنین، شاعر از شکست صبرش از معشوق و اینکه در زیر دست او قرار دارد، سخن میگوید. در نهایت، او عشق را به دیوانگی و مستی تشبیه میکند و میگوید که این نوع عشق واقعی نیست.
سرو را با قد تو هستی نیستمیلش الا به سوی پستی نیست
هوش مصنوعی: سرو مانند تو وجود ندارد و هیچ چیزی دیگری نمیتواند توجه او را جز پایینآمدن جلب کند.
در دهان و میانت می بینمنیستی هست، لیک هستی نیست
هوش مصنوعی: در سخنان و رفتار تو، جایی برای وجود واقعیات نمیبینم، اما در عین حال، احساس میکنم که تو همیشه هستی و حضور داری.
گاه گاهم به قبله بودی رویتا تو در پیش من نشستی، نیست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات به سمت قبله نگاه میکردم تا تو در مقابل من نشستی، اما حالا دیگر این طور نیست.
زهد با عشق در نیامیزدبت پرستی خداپرستی نیست
هوش مصنوعی: عشق و زهد هرگز با هم ترکیب نمیشوند، زیرا پرستش بت با پرستش خدا متفاوت است.
برگ صبری که پیش از اینم بودسرو من تا تو برشکستی، نیست
هوش مصنوعی: برگ صبر و تحمل من که همیشه در انتظار تو بود، تا زمانی که تو آن را از بین بردی، دیگر وجود ندارد.
تا ترا دست جور بر سر ماستکار ما جز که زیردستی نیست
هوش مصنوعی: زمانی که تو با قدرت و تسلط خود بر ما سلطه داری، ما جز این نمیتوانیم که در نقش زیردست تو باقی بمانیم.
مستی گفتی ز عشق خسرو راعشق دیوانگی ست، مستی نیست
هوش مصنوعی: عشق خسرو، شکلی از دیوانگی است و نمیتوان آن را فقط به عنوان حالت مستی تلقی کرد.