شمارهٔ ۳۶۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و نیکویی معشوق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق در مقایسه با دیگران بینظیر است و هیچ کس نمیتواند به او برابری کند. همچنین، او به موضوع کمبود دهان و بیصدا بودن اشاره میکند و اینکه اگرچه در ظاهر ناقص است، اما در دلش عشق و زیبایی معشوق وجود دارد. شاعر از گمان غم در دلش میگوید که با وجود عشق معشوق، غمی در دل ندارد و از او میخواهد که جانش را از غم آزاد کند، چون درد و رنجش جانی از مرهم بهبود نمییابد.
روی نیکوی تو ز مه کم نیستجز ترا نیکویی مسلم نیست
هوش مصنوعی: زیبایی و صفای چهرهات مانند ماه است و جز تو، هیچ نیکویی و زیبایی دیگری وجود ندارد که به آن اعتبار داشته باشد.
دهنت ذره و کم از ذره استرخ ز خورشید ذره ای کم نیست
هوش مصنوعی: زبان تو مانند ذرهای کوچک است، اما چهرهات از نور خورشید هیچ کم ندارد.
بی دهانی و ملک خوبی راچون سلیمان شدی که خاتم نیست
هوش مصنوعی: بدون آنکه زبان به سخن بیاوری، به مقام والایی مثل سلیمان دست یافتهای، اما همچنان از نشانههای آن مقام، چیزی در اختیارت نیست.
نسبتی هست در دهان تو، لیکدر میان تو نسبتی هم نیست
هوش مصنوعی: در دهان تو سخنهایی وجود دارد که به تو نسبت داده میشود، اما در درون تو هیچ نسبتی به آنها نیست.
چشم من خاک جسم من تر کردگر چه یک قطره هم در او نم نیست
هوش مصنوعی: چشم من از خیالم و احساساتم به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است، حتی اگر در ظاهر هیچ نشانی از آن وجود نداشته باشد.
گر جهانی غم است در دل منچون تو اندر دل منی غم نیست
هوش مصنوعی: اگرچه در جهان غم و اندوه زیادی وجود دارد، اما به خاطر وجود تو در دل من، دیگر غمی احساس نمیکنم.
تازه کن جان خسرو از غم خویشکاین جراحت سزای مرهم نیست
هوش مصنوعی: خسرو باید جانش را از غم خود نوزایی کند، زیرا این زخم طوری است که درمانی برای آن کافی نیست.