شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: این شعر به احوال عاشقانه و وابستگی شاعر به محبوبش میپردازد. او احساس میکند که دلش به محبوبش آویخته است و این عشق مانند دزدی است که خیانتکارانه در زندگیاش نفوذ کرده. شاعر به زیبایی موهای محبوب اشاره میکند و از این موها به عنوان زنجیری یاد میکند که جانها را به خود جذب میکند. او نسبت به زیبایی محبوب و کفرآمیز بودن زیباییهای او تردید دارد و خطاب به پارساها میگوید که نباید به بتها سنگ پرتاب کنند چون محبت به محبوبان میتواند مؤمنانه باشد. شاعر به غم و اندوه خود اشاره میکند و فشاری که از عشق بر دل اوست را توصیف میکند، و در نهایت به قدرت عشق و جذبه آن اشاره میکند که زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است.
دل من به جانانی آویخته ستچو دزدی کز ایوانی آویخته ست
هوش مصنوعی: دل من به محبوبم وابسته است، مانند دزدی که از بالای یک ساختمان آویزان شده است.
فدا باد جانها بدان زلف کشبه هر تار مو جانی آویخته ست
هوش مصنوعی: جانهامان فدای آن زلفهای افسونگر است، زیرا هر تار موی آن، جانهایی در خود دارد که به آن آویختهاند.
چه زنار کفرست هر موی اوکه در هر یک ایمانی آویخته ست
هوش مصنوعی: موی او همچون زنجیری از کفر است که به هر یک از آنها ایمانی وصل شده است.
بتان را مزن سنگ، ای پارسابه هر بت مسلمانی آویخته ست
هوش مصنوعی: بهجای اینکه به بتها آسیب برسانی، فرد مؤمنی را که به آنها وابسته است درک کن و احترام بگذار.
غمم سهل گیرید و مسکین کسیکه در زلف جانانی آویخته ست
هوش مصنوعی: غم من را ساده بگیرید، چرا که کسی که به زلف محبوبش آویخته شده، واقعا در فراق او رنج میبرد.
زهی دولت صید جانم که اوبه فتراک سلطانی آویخته ست
هوش مصنوعی: آه، چه خوشبختی است که محبوب من مانند شکار با دام سلطنتی به من نزدیک شده است.
نبینم جهان جز جگر پاره ایبه هر نوک مژگانی آویخته ست
هوش مصنوعی: دنیا را نمیبینم جز اینکه تکهای از دل را در هر مژهای آویزان کردهاند.
خراشیده باشد دل بلبلیکه در شاخ بستانی آویخته ست
هوش مصنوعی: دل بلبل که در درختی در باغ آویزان است، ممکن است آسیب دیده و خراشیده باشد.
چو خسرو اسیر تو شد رحمتیکه دردی به درمانی آویخته ست
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو به محبت و تسلط تو گرفتار شد، رحمتی در دل او وجود دارد که میتواند دردی را درمان کند.