شمارهٔ ۳۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به حال و هوای عشق و دلتنگی خود اشاره دارد. او از بازگشت محبوبش صحبت میکند که با ناز و کرشمهای خاص از جایی میآید. دلش سبک میشود اما در غیاب محبوبش ناراحت است. او میگوید که اگرچه دیوانه و مضطرب است، اما تلاش میکند صبر کند. اشکهایش به اطراف میچکد و نمیتواند خود را کنترل کند. شاعر به محبوبش میگوید که با ناز و لطافت خود باعث رنجش او شده است و در دلش درد و دلتنگی وجود دارد. در پایان، او میگوید که نام محبوبش همیشه بر زبانش جاری است و غمش را با وجود سختیها پنهان کرده است.
باز مست آمدنش نازکنان از جایی ستزان یکی کار در آن کنج دهان از جایی ست
هوش مصنوعی: دوباره او با زیبایی و دلرباییاش به سوی ما آمده است و این زیبایی از جایی ناشی میشود، چون یکی از کارها در آن کنج و زوایای دهانش نهفته است.
دل سبک می شودم، دوش مگر غایب بوداین زمان در سرش، این خواب گران از جایی ست
هوش مصنوعی: دل من شب گذشته سبک و آرام میشود، شاید او در آن لحظه غایب بود و این خواب سنگین از جایی دیگر نشأت میگیرد.
باز دیوانه ام و سلسله صبر کسی ستآب چشمم به چپ و راست دوان از جایی ست
هوش مصنوعی: باز هم دیوانه شدهام و دیگر صبرم تمام شده است. اشکهایم به چپ و راست میریزند و این وضعیت نشانهای از به هم ریختگیام است.
من ز تو صبر ندارم، تو نکو می دانیاین همه ناز تو، ای جان جهان، از جایی ست
هوش مصنوعی: من دیگر نمیتوانم صبر کنم، تو خود به خوبی میدانی که این همه ناز و عشق تو، از جایی خاص نشأت میگیرد.
چند خونابه من بینی و نادان گردیاشک من آخر ازین گونه روان از جایی ست
هوش مصنوعی: چند بار باید به من آسیب برسانی و نادان بمانی؟ اشک من در واقع از جایی ناشی میشود که تو نمیدانی.
من چه زهره که دل گم شده جویم ز تو لیکمردمان را که رود بر تو گمان، از جایی ست
هوش مصنوعی: من از چه قدرتی برخوردارم که دل گمشدهام را از تو بجویم، اما مردم بر این گمان هستند که این امر از جایی ناشی شده است.
بر رهت، هیچ گلی نشکفد، ای باد، ازانکبا تو امروز نسیم است که آن از جایی ست
هوش مصنوعی: ای باد، بر سر راه تو هیچ گلی نمیروید، چون امروز نسیمی از جایی دیگر با توست.
خود گرفتم که بپوشد غم خود را خسرونامت آخر شب و روزش به زبان از جایی ست
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم که غم خود را پنهان کنم و این کار را به خاطر تو انجام میدهم، زیرا نام تو مانند روز و شب در زبان من جاری است.