شمارهٔ ۳۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که کسی به خواب و استراحت نمیاندیشد، زیرا دلها از زیباییهای او سرشار است. شاعر از محتسب (ناظر بر امور شراب و مستی) میخواهد که از سرکوبی آنها بگذرد، زیرا مستی آنها به خاطر شراب نیست. او به معشوق میگوید که با نگاههای خیرهاش قلب او را آزار ندهد و بر بیگناهی ظلم نرود. همچنین، از زیبایی معشوق میستاید و میگوید که چهرهاش حتی از آفتاب زیباتر است. در نهایت، درخواست میکند که به معشوق به جای توبیخ و سرزنش یک رویکرد ملایمتر اتخاذ کند، چرا که هیچ نیازی به این همه عتاب نیست.
کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیستکو دل کزان دو نرگس رعنا خراب نیست
هوش مصنوعی: هیچکس در خواب و آسایش به دور زیبایی تو فکر نمیکند، زیرا کسی که دلش از نگاههای زیبا و شگفتانگیز تو آشفته شده، نمیتواند راحت باشد.
ای محتسب که منع سر اندازیم کنیبگذر ز ما که مستی ما از شراب نیست
هوش مصنوعی: ای نگهبان شرع، ما که میخواهیم باده بنوشیم، به ما دست نزن و از ما بگذر، چرا که مستی ما به خاطر شراب نیست.
بر جان ما ز غمزه مزن تیر دمبدمبر بی گناه ظلم پیاپی ثواب نیست
هوش مصنوعی: از نگاه تو آسیب نزن به جان ما، زیرا که بیگناه مورد ظلم مکرر قرار میگیرد و این کار پاداشی ندارد.
دل خواست بوسه ای ز لبت، بر دهان زدیدر روزگار مثل تو حاضر جواب نیست
هوش مصنوعی: دل میخواست یک بوسه از لبت بگیرد، اما تو وقتی صحبت کردی، پاسخهایی زدی که هیچکس در زمانهات مثل تو جوابگو نیست.
کردم مقابل رخ تو آفتاب راچیزی ست در رخ تو که در آفتاب نیست
هوش مصنوعی: من در مقابل چهره تو، آفتاب را قرار دادم و متوجه شدم که چیزی در چهره تو وجود دارد که در آفتاب نیست.
تا چند قصد خسرو بیچاره می کنییک شیوه کن که حاجت چندین عتاب نیست
هوش مصنوعی: چرا مدام به بیچارگی خسرو فکر میکنی؟ یک راه را دنبال کن که نیازی به این همه توبیخ و سرزنش نباشد.