شمارهٔ ۳۸۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به بیتفاوتی نسبت به مشکلات و ناامیدیها اشاره میکند. او میگوید که نیازی به نگرانی ندارد؛ حتی اگر چیزهایی در زندگی به هم بریزند یا اگر دستاوردی نداشته باشد. او احساس میکند که خواب و بیداری، درد و رنج دیگران، یا حتی مرگ پروانهها و مشکلاتش هیچ اهمیتی ندارند. در انتها، بیان میکند که اگر کسی جان خود را از دست بدهد، او هم نگران نیست و به نوعی آرامش و بیخیالی را در برابر سختیهای زندگی نشان میدهد.
از من آن کامیاب را چه غم استزین شب آن مهتاب را چه غم است
هوش مصنوعی: کامیاب و خوشبختی من به چه چیزی اهمیت میدهد، وقتی که این شب و این ماه روشن را دارم؟
ذره ها گر شوند زیر و زبرچشمه آفتاب را چه غم است
هوش مصنوعی: اگر ذرات و مواد در اثر تابش خورشید بهم بریزند و تغییر حالت دهند، برای خورشید هیچ اهمیت و نگرانی وجود ندارد.
گر مرا نیست خوابی اندر چشمچشم آن نیم خواب را چه غم است
هوش مصنوعی: اگر من خواب آلود نیستم و چشمانم بیدارند، نگران نیمه خواب بودن او چرا باید باشم؟
گر بسوزد هزار پروانهمشعل خانه تاب را چه غم است
هوش مصنوعی: اگر هزار پروانه بسوزند، آیا روشنایی خانه کم میشود؟ این درد و ناراحتی چه ارزشی دارد؟
ور کنم من سؤال کشتن خویشترک حاضر جواب را چه غم است
هوش مصنوعی: اگر من از کسی بپرسم که آیا باید خودم را بکشم، برای او که همیشه آماده پاسخگویی است، اصلاً مهم نیست.
خسرو ار جان دهد، تو دیر بزیماهی ار مرد آب را چه غم است
هوش مصنوعی: اگر خسرو جانش را هم بدهد، تو چرا دیر به دنیا آمدهای؟ مگر مردی که در آب زندگی میکند، چه غمی از مردن دارد؟