شمارهٔ ۴۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر محبت و عشق به دلبر خود تحمل میکند سخن میگوید. او میگوید که از دست غم و جدایی احساس دیوانگی میکند و به همین دلیل شاید به رسوایی و افسانهای در نظر مردم تبدیل شود. او از زیبایی معشوق خود سخن میگوید و حتی اگر به دام عشق او بیفتد، باز هم راضی است. شاعر به انتقادها و سرزنشها توجهی ندارد و خاطرنشان میکند که در عشق خود، بیپروا و شجاع خواهد بود. در نهایت، او به خود میگوید که اگر بیوفا باشد، باید از او دور شود و به زندگیاش ادامه دهد، زیرا در خدمت محبوبش خواهد بود.
من از جور و جفای دلبران دیوانه خواهم شدز خویش و آشنا از دست دل بیگانه خواهم شد
هوش مصنوعی: من از ظلم و دردسرهایی که معشوقانم برایم ایجاد میکنند، دیوانه و بیقرار میشوم و از خودم و آشنایانم دور میشوم و از دلهای بیگانه راحت میشوم.
ز بس کافسانه خود با در و دیوار می گویمبه رسوایی میان مردمان افسانه خواهم شد
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه مدام داستانها و حرفهای خود را با دیگران و در محافل مختلف به اشتراک میگذارم، به زودی در میان مردم به یک شخصیت مشهور و شناخته شده تبدیل خواهم شد.
چو دیدم خال و خط آن پری رو را به دل گفتمگرفتار ار شوم در دام او، زین دانه خواهم شد
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی و نشانههای آن معشوقه را دیدم، در دلم گفتم اگر در دام او بیفتم، از این عشق و زیبایی بهرهمند خواهم شد.
ملامت گو، به رسوایی مترسان هوشیاران راکه من بی پا و سر در کوی او مستانه خواهم شد
هوش مصنوعی: مرنج و بترس از ملامت دیگران، زیرا آنانی که باهوشند، نخواهند ترسید. من بدون داشتن پا و سر، در کوی او با سرمستی خواهیم بود.
به دل گفتم چرا بیوفا، گفتا برو، خسروگذر از من که من در خدمت جانانه خواهم شد
هوش مصنوعی: به دل گفتم چرا بیوفا هستی، گفت برگرد و برو، زیرا که من در خدمت معشوقم باقی خواهم ماند.