شمارهٔ ۴۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق صحبت میکند و بیان میکند که عاشق حقیقت را نمیبیند و تنها در فکر محبوبش است. او اشاره میکند که محبوب نه تنها به درد و رنج عاشق توجهی ندارد، بلکه خود نیز در خواب و غفلت به سر میبرد. عشق باعث پریشانی و التهاب دل عاشق میشود و همهجا جز محبوب را نمیبیند. شاعر در انتها به وضع خود اشاره میکند و از بیوفایی و نداشتن توجه رنج میبرد، و بر این باور است که محبوب به احساسات او اعتنایی ندارد.
زهی از درد خود یک چشم را بینم نمی بیندکه هیچ آن سهل گیر بی وفا را غم نمی بیند
هوش مصنوعی: چقدر غمانگیز است که از درد خود، فقط یک چشم را میبینم و آن هم هیچ چیز نمیبیند؛ حتی آن کسی که به سادگی دل میبرد، هیچ غمی از این درد نمیبیند.
چنین کز خواب او هر شب پریشانست چندین دلخدایا، هرگز او خواب پریشان کم نمی بیند
هوش مصنوعی: خدایا، او هر شب در خواب خود دچار آشفتگی و نگرانی است و هیچگاه نمیتواند خواب آرامی داشته باشد.
نمی خواهد رهی روی تو بیند از جفا، جاناولی دیوانه می گردد، گرت یک دم نمی بیند
هوش مصنوعی: عزیزم، نمیخواهی که به خاطر بدیهایت، کسی به تو نگاه کند، اما اگر یک لحظه دوری کنی، دیوانه میشوم.
بگویش تا بپرهیزد ز آه سرد مشتاقانرقیب آن زلف را کز خود پریشان هم نمی بیند
هوش مصنوعی: به او بگو تا از محبت و اشتیاق سرد عاشقان دوری کند، چرا که آن زلف معشوقی که خود را در آن میبیند، باعث پریشانی و ناراحتی اوست.
سخنهای تو در دل ماند ما را، پاس آنست اینکه شبها رفت و کس را چشم بر هم هم نمی بیند
هوش مصنوعی: سخنان تو در دل ما جا مانده است، و این دلیل آن است که شبها میگذرد و هیچکس خوابش نمیبرد.
من مسکین غلام عشقم، ای عقل، از سرم بگذرکه این سلطان ترا در کار خود محرم نمی بیند
هوش مصنوعی: من یک فرد درویش و وابسته به عشق هستم، ای عقل، از ذهنم خارج شو، زیرا این عشق مرا در کار خود راه نمیدهد و تو را محرم نمیشمارد.
ز بی سنگی به خشت گور شد، کارم، هنوز ای دلبنا و عهد و پیمان ترا محکم نمی بیند
هوش مصنوعی: از بیوفایی و ناپایداری به جایی رسیدهام که کارم به گورستان کشیده شده است؛ اما هنوز، ای دل، هیچیک از بنای زندگی و وعدههایی که دادهایم، برایم محکم و استوار به نظر نمیرسد.
اگر بینی که خسرو نیم کشته گشت از چشمتز بیم جان در آن گیسوی خم در خم نمی بیند
هوش مصنوعی: اگر ببینی که خسرو به حال نیمه جان افتاده است، چشمت از ترس جان به آن گیسوی لخت و زیبا خیره نمیشود.