شمارهٔ ۴۷۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات شدید خود نسبت به غم و عشق میپردازد. او بیان میکند که هرچند دلش از غم پر است، اما این غم از دلش خارج نمیشود. او به یار خود و جاذبههای زیبایی اشاره میکند که در نهایت موجب درد و رنج میشود. شاعر از ناتوانیاش در یافتن تسلی و امید در دعای دیگران سخن میگوید و به سوالاتی درباره زندگی و عشق میپردازد، بدون اینکه پاسخی پیدا کند. در نهایت، او از جادوی عشق و تأثیرات عمیق آن بر دلش صحبت میکند.
دلم برون شد از غمت، غمت ز دل برون نشدزبون شدم که بود کو ز دست غم زبون نشد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غمت بسیار آشفته و ناآرام شده است، اما غم تو هنوز از دل من خارج نشده است. من چنان درگیر این احساساتم که حتی زبانم نیز از بیان آن ناتوان است.
به جلوه گاه نیکوان که هست جلوه بلاکسی درون پرده شد که از بلا برون نشد
هوش مصنوعی: در مکانی که زیباییها در آن نمایان است، شخصی در پردهای گرفتار شد که از مشکلات خارج نمیشود.
ز آب چشم عاشقان کجا ز دیده تر کندز شوخی شکرلبان دل کسی که خون نشد
هوش مصنوعی: آب چشم عاشقان به کجا میرسد، وقتی که دل کسی به خاطر شوخیهای لبهای شیرین کسی، خونین نشده باشد؟
چه ناله ها که کرد دل که یار از آن خود کندرخ نکویی مرا چه حیلت است چون نشد؟
هوش مصنوعی: دل چه نالهها و فغانهایی که برای فراموش کردن یار بر زبان آورد؛ چقدر تلاش کرد تا چهره زیبا و دلربا را به خود نزدیک کند، اما این آرزو تحقق نیافت.
چو مردنی شدم ز غم، چه جویم از کسی دعا؟که از دعای مردمان حیات کس فزون نشد
هوش مصنوعی: وقتی از شدت اندوه بمیرم، چه نیازی به دعا از دیگران دارم؟ زیرا دعای مردم هیچ کس را بیشتر از آنچه هست زنده نکرده است.
ندانم این که چون زیم، حیات دل چسان بود؟ز جادویی که خسرو از دلت به صد فسون نشد
هوش مصنوعی: نمیدانم وقتی که از دنیا میروم، زندگی قلبم چگونه خواهد بود. این به خاطر آن جادویی است که خسرو نتوانست با هزاران ترد و فریب، از دل تو به دست آورد.