شمارهٔ ۴۸۴
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی که عشق معشوق برای او به همراه دارد، سخن میگوید. او اشاره میکند که نگاه و جذبه معشوق مانند تیر بلایی بر دل او نشسته و به خاطر عشق او، دلش حتی در خواب هم آرامش ندارد. او از غم جدایی و فراق معشوقش مینالد و میگوید که هیچ کس به اندازه او در دنیا ناامید و گمگشته نیست. همچنین بیان میکند که در گذشته از وصال معشوق شکرگذار بوده، اما اکنون به خاطر فراقش در آتش درد میسوزد. در نهایت، او به حال خود و مصیبتاش در عذاب عشق اشاره میکند.
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کردبیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه فریبندهات به دل من افتاد، دلم را بیچاره کردی و هدف تیر مشکلات قرار دادید.
در خواب نبیند رخ آرام دگر بارهر دل که طمع در طلب وصل شما کرد
هوش مصنوعی: هر کس که در انتظار وصال شما باشد، دیگر هرگز نمیتواند خواب چهرهی آرامی را ببیند.
چون نیست دلم را ز غمت روی رهاییدل مصلحت خویش به روی تو رها کرد
هوش مصنوعی: از آنجا که دلم از غم تو آرامش ندارد، برای حفظ آرامش خود، دل را روی تو آزاد گذاشتهام.
چندین چه کنی جور و جفا بر من مسکین؟با یار وفادار کسی جور و جفا کرد؟
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی به من بینوا ظلم و ستم کنی؟ آیا هیچکس با دوست وفادار چنین ظلمی کرده است؟
هرگز به جهان نیک ندیده ست و نبیندآن کس که مرا دور چنین از تو جدا کرد
هوش مصنوعی: هرگز کسی که مرا از تو اینگونه دور کرده است، زیباییهای جهان را نخواهد دید و نخواهد شناخت.
دیروز چو من شکر وصال تو نگفتمامروز مرا سوز فراق تو سزا کرد
هوش مصنوعی: دیروز وقتی که در کنار تو بودم، هیچ چیز درباره شیرینی لحظاتمان نگفتم، اما امروز که از تو دورم، احساس دلتنگی و سوز فراق را حق خود میدانم.
با جان و دل خسرو بیچاره و مسکینهجران تو، ای دوست، چه گویم که چها کرد
هوش مصنوعی: من با تمام وجود از جدایی و غم خسرو بیچاره و ناتوان تو، ای دوست، چه بگویم و چه بر سرم آمده است.