شمارهٔ ۴۹۰
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و درد ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از بیمکانی و دوری محبوبش شکایت میکند و اشاره میکند که او نمیتواند به دیدار یار خود بپردازد. او از تشنگی دل و سینهاش میگوید و ابراز میکند که برای رسیدن به محبوبش به شدت در عذاب است. شاعر با حالی ناامیدانه خواهان برآورده شدن آرزوهایش است و از بیخبری و جدایی رنج میبرد. در نهایت، او امیدوار است که روزی بتواند به وصال محبوبش برسد و از دردی که بر او رفته، رهایی یابد.
من بنده آن روی که دیدن نگذارنددیوانه زلفی که کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: من تابع و تسلیم آن چهرهای هستم که اجازه نمیدهد دیده شود، و دیوانهای که نمیگذارد زلفش را بکشند.
از تشنگیم شعله زنان سینه و از دورشربت بنمایند و چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: از شدت تشنگی، سینهام به آتش درآمده و در عین حال، از دور لبان سیرابکنندهای را میبینم، اما نمیتوانم آن نوشیدنی را بچشم.
چون زیستنی نیستم، ار بینم و ار نیای دوست، چه وقت است که دیدن نگذارند؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر من خودم وجود نداشته باشم، چه زمانی میتوانم دیدار کنم یا حتی ببینم؟ در واقع، وقتی زندگی نمیکنم، دیدن و ملاقات چگونه ممکن است؟
صد دیده و دل منتظر تیر تو، فریادکش با من بیچاره رسیدن نگذارند
هوش مصنوعی: چشمان و دلهای بسیاری به تیر عشق تو در انتظارند، اما فریاد بزن که نگذارند من بیچاره به تو برسم.
یارب، چه عذابی ست برین مرغ گرفتار؟بسمل نپسندند و پریدن نگذارند
هوش مصنوعی: خدای من، این پرنده گرفتار چه عذابی را متحمل میشود؟ نه میتوانند او را بکشند و نه اجازه پرواز به او میدهند.
گفتم سخنی بشنوم و جان دهم اکنونمحروم بمیرم، چو شنیدن نگذارند؟
هوش مصنوعی: خواستم چیزی بشنوم که جانم را راحت کند، اما حالا به این نتیجه رسیدم که بهتر است بیصدا بمیرم، چون اجازه نمیدهند چیزی بشنوم.
صد چاک شده سینه و صد پاره شده دلاین بی خبران جامه دریدن نگذارند
هوش مصنوعی: سینهام پر از زخمهای عمیق و دلام هزار تکه شده، اما این بیخبران نمیگذارند که این درد را باز بکار ببرم و به کسی بگویم.
امروز صبا از جگرم بوی گرفته ستزنهار کزان سوش وزیدن نگذارند
هوش مصنوعی: امروز نسیم دلپذیری از دل من بوی غم و اندوهی گرفته است، حواسم باشد که آن روح سرکش نگذارد نسیم به راحتی بوزد.
صد خار جفا خورد ز هجران تو خسروآه، ار گلی از روی تو چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: من از دوری تو بسیار رنج دیدهام و دلم به شدت غمگین است. اگر بخواهم از زیباییات بهرهای ببرم، نمیگذارند که به آن دسترسی پیدا کنم.