شمارهٔ ۴۹۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر در حیرت است که چگونه میتواند چهره معشوق را ببیند، و میگوید که بلبل به خاطر زیبایی معشوق از سرو سخن میگوید. دل شاعر به خاطر زلفهای معشوق دچار درد و رنج شده است و او اشاره میکند که عشق و وصال معشوق برایش شکرین و در عین حال خطرناک است. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که او به دهان معشوق دسترسی ندارد، زیرا او از چاشنی زیبایی و شیرینی در دسترس دیگران بیبهره است.
ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دیددر حیرت آنم که ترا چون بتوان دید
هوش مصنوعی: ای آن کسی که وقتی به چهرهات نگاه میکنم، تمام زندگی و جهان را میبینم. در حیرتم که چطور میتوان تو را مشاهده کرد.
با قد تو بلبل سخن سرو همی گفتآن دید گل سوری و در سرو روان دید
هوش مصنوعی: بلبل به قد و قامت تو سخن میگفت و وقتی گل سرخ را دید، در درخت سرو به تماشا نشسته بود.
بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شدآری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید
هوش مصنوعی: دل بیچارهام به خاطر زلفهای تو در agony و رنج است. آری، چه میتوان کرد، احتمالاً در این وضعیت تصمیمی بوده که به نگهداری از آن پرداخته شده است.
جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ستزیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید
هوش مصنوعی: جان من از شیرینی وصالت خالی نبوده زیرا که در آن لحظه، زهر را به اشتباه نوشیدم.
ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکسکز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید
هوش مصنوعی: ما به دهان تو دسترسی نداریم، اما خوشا به حال آن کسی که از طعم لعل تو لذت میبرد و دستی به دهانش میرسد.