شمارهٔ ۴۹۸
هوش مصنوعی: این شعر، دعوتی است به همدلی و فهم نسبت به حال و وضعیت شاعر که خود را درگیر عشق و دیوانگی میبیند. شاعر از همنفسانش میخواهد تا او را فراموش کرده و در عوالم خود غرق نشوند. او خواهان رهایی از قید و بندهای دنیوی است و ترجیح میدهد که یا در حال عبادت باشد یا در مستی و شوق عشق. او به نوعی خود را گدا و مسکین عشق معرفی میکند و از دیگران میخواهد او را در جمع خود بپذیرند و به او رحم کنند. در نهایت، شاعر به جستجوی مقام و معرفت در عشق تأکید میکند و میخواهد از قید و بندهای اجتماعی رها شود.
ای هم نفسان، یک نفسم باز گذاریددست از من دیوانه سرگشته بدارید
هوش مصنوعی: ای دوستان همنفس، از من دست بردارید و اجازه دهید که این دیوانه سرگردان به حال خود بماند.
بی نام ونشانم به خرابات ببخشیدبیگانه ز خویشم، بر خویشم بگذارید
هوش مصنوعی: من بدون نام و نشانی در دیار خراب و ویرانی قرار دارم. لطفاً به من توجه نکنید و من را از خودتان دور کنید، اما نگذارید از هویتم فاصله بگیرم.
یا معتکفم بر سر سجاده نشانیدیا مست و خرابم به در میکده آرید
هوش مصنوعی: یا در گوشهای نشستهام و عبادت میکنم، یا به حدی سرمست و خرابم که مرا به میخانه بیاورید.
گر زانکه صلاح از من آشفته بجوینددر خانه کنید و در خمار برآرید
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال صلاح و بهبود حال من باشد، آن را در خانهام پیدا کند و در حال مستی و سرخوشی، به جستجوی آن بپردازد.
دست من و دامان شما جمله رقیبانگر دامن معشوق به دستم بسپارید
هوش مصنوعی: اگر شما دامن معشوق را به من بدهید، دست من و دامن شما، همه رقبا را به حسادت وادار میکند.
در عشق علم گردم و در مذهب عشاقمنصور شوم، گر به سر دار برآرید
هوش مصنوعی: در عشق به دانایی میرسم و در مسیر عاشقان به جایی میرسانم که حتی اگر به دارم بکشند، باز هم ادامه میدهم.
وقت است، اگر خسرو مسکین گدا رااز خیل گدایان در خویش شمارید
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده است که اگر خسرو، آن پادشاه مسکین و بینوا، گدا را در جمع گدایان خود بپذیرد و او را جزو خود به شمار آورد.