شمارهٔ ۵۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف جلوههای زیبایی و عشق میپردازد. او از کودکی که به زیبایی و دلانگیزی میبالد صحبت میکند و تأثیر محبت و عشق را بر وجود انسانها شرح میدهد. عشق همچون گلی است که دلها را شاداب میکند و گاه به چهرهها رنگ و رونق میبخشد. شاعر به طرز مؤثری از تمثیلهای مختلف استفاده کرده و عشق را به می و گل تشبیه میکند. او آرزو میکند که عمرش در عشق پایدار باشد و از زیباییهای آن بگوید، همچنین به این نکته اشاره میکند که خشم و دلسردی در عشق نیز وجود دارد و بر خاطر دلباختگان تأثیر میگذارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد تا دلش را آرام کند و از غم دل بکاهد.
آن کودک نورسته که سیمین بدنی شدچون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
هوش مصنوعی: کودک نازنینی که بدنش مانند نقره درخشان شده، وقتی از شیر مادر دست میکشد، چقدر زبانش شیرین و دلپذیر میشود!
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سوآن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها هستند که با هر نسیمی شکسته میشوند، مانند گلی که در بهار جوانی در باغی میشکفد.
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمدگویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
هوش مصنوعی: آن یوسف عزیز، که جانم را پر کرده، چنان در دل من جا گرفته است که میگویم تنم مانند پیراهنی گرد او شده است.
سلطان مرا عمر فزون باد به دولتکز دولت او خلعت عاشق کفنی شد
هوش مصنوعی: ای کاش عمرم طولانی باشد تا از نعمت و رحمت سلطانی بهرهمند شوم، زیرا از برکت وجود او، عشق من به گونهای به استقبال مرگ رفته است که همچون کفن عاشقانهای برایم در آمده است.
بس مرد خدایی که چو در عشق در آمدگلگونه خون کرد به رخسار و زنی شد
هوش مصنوعی: بسیاری از مردان خدایی وجود دارند که وقتی به عشق میرسند، چهرهشان مانند گل سرخ میشود و از شوق و هیجان، رنگ صورتشان به قرمزی خون تغییر میکند.
وقتی که می لعل بدان روی کشیدماینک همه خونابه حال چو منی شد
هوش مصنوعی: وقتی که به چهره ی زیبایت نگاه کردم، حالا تمامی احساسات درونم شبیه من شد.
چون جان دهم از خاک من، ای میر ولایتبتخانه بر آری که دلم برهمنی شد
هوش مصنوعی: وقتی که جانم را از خاک بر میدارند، ای سرور ولایت، معبدی بساز که دل من مست و شاداب شده است.
خسرو ز مزاج دل من خشم گرفته ستکز کرده تو با دل خویشش سخنی شد
هوش مصنوعی: خسرو از احوال دلم ناراحت و عصبانی است؛ زیرا با دل خودش راجع به من سخن گفته است.