شمارهٔ ۵۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره شکایت و غم شاعر از معشوقش است. شاعر از عشق و حال خرابی که به او رسیده صحبت میکند و اشاره دارد که اگر معشوق نسبت به او توجه نداشته باشد، غم و دردش بیشتر میشود. او به زیبایی و هنر معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه معشوق تمام خوبیها را دارد، اما خواب و حالش با او نمیسازد. در نهایت، شاعر از این وضعیت رنج میبرد و به این نتیجه میرسد که این عشق به او آسیب میزند و او را میسوزاند.
ما را غم آن شوخ، اگر بنده نسازداین غمزده با حال پراکنده نسازد
هوش مصنوعی: غم و اندوه ما از آن معشوقه بازیگوش است، اگر او ما را بنده نکند، همچنان این دل شوریده ما را آرام نخواهد کرد.
شیرین دهنش نازده صنع خدایستورنه لب مردم ز شکر خنده نسازد
هوش مصنوعی: شیرینی صحبتهای او نتیجه هنر خداوند است وگرنه لبهای دیگران نمیتوانند به خوشمزگی و شیرینی او باشند.
سر تا به قدم جمله هنر دارد و خوبیعیبش همه آن است که با بنده نسازد
هوش مصنوعی: او از سر تا پا پر از هنر و زیبایی است، اما تنها مشکلش این است که با بندگان سازگاری ندارد.
اکنون که مرا کشت، بگویند که باریخود را به ستم غمکش و شرمنده نسازد
هوش مصنوعی: حالا که او مرا به قتل رساند، بگذارید بگویند که به خاطر غم و اندوه خود، شرمنده نشود و از خود کم نگذارد.
جانا، ز غمت مردم و از جور برستمگر بار دگر لعل توام بنده نسازد
هوش مصنوعی: دوست من، از شدت ناراحتی تو به مرگ نزدیک شدم و از ظلمی که به من میشود رهایی یافتهام. اگر دوباره لبهای سرخ تو مرا بیدار کند، دیگر بنده نخواهم شد.
گفتی که به افتادگی خویش دلت سوختخود را که بود پیش تو کافگنده نسازد؟
هوش مصنوعی: تو گفتی که به خاطر خجالت و افتادگیات دلت شکست، اما آیا خودت را میدانی که در برابر تو چقدر بیارزش است؟
آخر ز دل خسرو بیچاره برون شوکاین خانه درین آتش سوزنده نسازد
هوش مصنوعی: بهتر است که از دل خسرو بیچاره بیرون بیایی، زیرا این مکان در این آتش سوزان باقی نخواهد ماند.