تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۴۶

به ملک فتنه تا زلفش علم شدز جانها عارض او را حشم شد
فرشته گر گناهی می نوشتیرخت چون دید مرفوع القلم شد
ز خاموشی بخواهی کشت ما رادو لعلت بهر جان ما بهم شد
نشین یکدم که یابد نیم عمریگرفتاری که عمر او دو دم شد
نمی دیدی به من، ار ننگ دیدیمرنج ار زین قدر قدر تو کم شد
کسی بدروزی خسرو شناسدکه او درمانده شبهای غم شد