تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۵۵۱

بتا، مانند تو مهوش نباشدوگر باشد چو تو سرکش نباشد
تویی طرفه سواری زانکه خورشیدبود بر ابر و بر ابرش نباشد
ز آهم تیر بستان، هم مرا کشترا گر تیر در ترکش نباشد
خوشم من، گر کشی زارم، اگر چهکس در کشتن خود خوش نباشد
ندانم زیستن در خون خسرواگر آن چشم کافروش نباشد