شمارهٔ ۵۵۱
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد. شاعر تاکید میکند که معشوق نمیتواند مانند کسی دیگر، به ویژه مهوش، باشد و در عین حال، هیچ کس نمیتواند به اندازه او جذاب و سرکش باشد. او همچنین احساس میکند که وجود معشوق همچون خورشید در آسمان است و زندگیاش بدون معشوق بیمفهوم است. شاعر به دوست داشتن و عشق خود اشاره میکند و حتی اگر به زوال و مرگ منجر شود، باز هم خوشحال است. در نهایت، او نسبت به زندگی در خون و اندوه خود احساس شک و تردید دارد، مگر آنکه چشم محبوبش در کنارش باشد.
بتا، مانند تو مهوش نباشدوگر باشد چو تو سرکش نباشد
هوش مصنوعی: ای معشوق، کسی مثل تو زیبا نیست و اگر هم باشد، به اندازه تو تکبر و سرکشی ندارد.
تویی طرفه سواری زانکه خورشیدبود بر ابر و بر ابرش نباشد
هوش مصنوعی: تو ای زیباترین سواره که همچون خورشید بر ابر میدرخشی و هیچکس بر ابر تو قرار ندارد.
ز آهم تیر بستان، هم مرا کشترا گر تیر در ترکش نباشد
هوش مصنوعی: بیا و از درد و اندوه من بهره ببر، چون اگر تیر در کمان نباشد، تیر شلیک نخواهی کرد.
خوشم من، گر کشی زارم، اگر چهکس در کشتن خود خوش نباشد
هوش مصنوعی: من خوشحالم، حتی اگر جانم را بگیری، چرا که کسی در از دست دادن جانش خوشحال نیست.
ندانم زیستن در خون خسرواگر آن چشم کافروش نباشد
هوش مصنوعی: نمیدانم زندگی کردن در شرایطی که خسرو به خون شناور باشد، چه فایدهای دارد اگر آن چشمان زیبا و جادویی کافران در کنارم نباشد.