شمارهٔ ۵۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که به او آسیب برساند تا دلش دوباره به سمت او برگردد و نزدیکی بیشتری با او احساس کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از ناتوانی در بیان درد دلش به دیگران گلایه میکند. در پایان به مفهوم جدایی و سادگی عشق اشاره دارد و میگوید که در زمان مرگ، درهای قیامت باز خواهد شد. شاعر در تلاش است تا از مصائب عشق بگوید و به حسرتهای آن اشاره کند.
جفا کن بو که این دل بازگردددمی با جان من دمساز گردد
هوش مصنوعی: میتوانی به دل من بیمحلی کنی، چون شاید این بیاعتنایی باعث شود که دوباره به سمت تو برگردد و با روح من همنوا شود.
به رعنایی چنین مخرام و مستیزکه شهری نیم کشت ناز گردد
هوش مصنوعی: به زیبایی و جوانی چنین زندهدل و با نشاط که حتی در شهری که بیشتر کشیده میشود، دلها نرم و لطیف میگردد.
چو نامت گویم و ناله برآرمدل و جان همره آواز گردد
هوش مصنوعی: هرگاه نامت را بر زبان آورم و نالهای از عمق دل و جان برآورم، صدا و نوای من به همراهی دل و جانم میآید.
نگویم حال خود با کس نخواهمکه کس با درد من انباز گردد
هوش مصنوعی: نمیخواهم حال و احوالم را با کسی در میان بگذارم، زیرا هیچکس نمیتواند دردی که من دارم را درک کند و با من همدردی کند.
چو ما مردیم بگشا روی و بگذارکه درهای قیامت باز گردد
هوش مصنوعی: زمانی که ما از دنیا برویم، چهرهات را نشان بده و اجازه بده که درهای قیامت به روی ما گشوده شود.
چه حد هر خسیسی لاف عشقتمگس نبود که صید باز گردد
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق تو ادعا میکند، مثل مگسی است که نمیتواند پرواز کند و به دام بازگردد.
چه جای عافیت باشد دلی را؟که گرد غمزه غماز گردد
هوش مصنوعی: کجا میتوان دل آرامی پیدا کرد؟ وقتی که زیباییها همیشه به ما اشاره میکنند و ما را به دردسری میاندازند.
گر آهو چند تگ دارد، نشایدکه گرد ترک تیرانداز گردد
هوش مصنوعی: اگر آهو چندین تیر دارد، نباید که دور ترک تیرانداز بچرخد.
کند افسانه روز بد خویششبی گر خسروت همراز گردد
هوش مصنوعی: اگر شب، رازدار تو شود، در داستان روزی که به بدی گذشت، به تو کمک خواهد کرد.