شمارهٔ ۵۶۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و رنج جدایی صحبت میکند. او به شدت به معشوق خود وابسته است و هیچ جایی جز کوی او را نمیتواند تصور کند. زیبایی معشوقش قابل مشاهده نیست و فقط کسی که لیاقت دارد میتواند آن را ببیند. شاعر از درد هجران و خونریزی دلش مینالد و از باد میخواهد که حالم را به معشوق برساند. او میگوید که با وجود مستی و عشق، عقل نمیتواند درد او را درک کند و دردش به کسانی که مانند او افسرده هستند، نمیرسد. در پایان، از خدا میخواهد که خواستههای دوستش را برآورده کند، حتی اگر دشمن او این درد را درک نکند.
دلم جز کوی تو مسکن نداندتماشای گل و گلشن نداند
هوش مصنوعی: دل من جایی جز کوی تو نمیشناسد و هیچ چیز دیگری مثل تماشای گل و باغ را نمیشناسد.
هر آن نظارگی کان روی بیندبه پای خود ره مسکن نداند
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی آن چهره را ببیند، نمیتواند با پای خود مسیر زندگی را پیدا کند.
به هر چشمی دریغ است آن چنان رویکه نامحرم در او دیدن نداند
هوش مصنوعی: هر چشمی باید از دیدن آن چهرهی زیبا پرهیز کند؛ زیرا آنقدر دلرباست که نامحرمان نمیتوانند آن را ببینند.
چو جرعه ریخت هجران خون من، وایکه آن ساقی مرد افگن نداند
هوش مصنوعی: وقتی که یاد دوری و جدایی به جانم میریزد و از دل خون میچکد، افسوس که آن کسی که به من عشق میورزد، از درد و رنج من آگاه نیست.
گر آن بدخشم را دریابی، ای بادبگویی آنچنان کز من نداند
هوش مصنوعی: اگر بتوانی آن شخص بدخلق را درک کنی، ای باد، به او بگو که من را نمیشناسد.
فرو خور آه را، ای جان و می سوزکه دود ما ره روزن نداند
هوش مصنوعی: ای جان، آه خود را در دل پنهان کن و بسوز، زیرا دودی که از این دل سوزان برخیزد، هیچکس راهی برای دیدن آن نخواهد داشت.
برو، ای سر، تو هم با عقل دلگیرکه ما مستیم و عقل این فن نداند
هوش مصنوعی: برو، ای سر که به عقل خود ناراضی هستی، زیرا ما در حال سرمستی هستیم و عقل نمیتواند این حالت را درک کند.
حدیث درد با افسردگان نیستکه این ره دل شناسد، تن نداند
هوش مصنوعی: سخن از درد و رنج همیشه با کسانی که غمگین و افسردهاند، مطرح نمیشود؛ زیرا تنها دل میتواند این مسیر را درک کند، ولی بدن از آن آگاهی ندارد.
خدایا، دوست کامش دار، هر چندکه درد خسرو آن دشمن نداند
هوش مصنوعی: خدایا، به دوست من برکت و سعادت عطا کن، هرچند که دشمن او از درد و رنج او بیخبر باشد.