شمارهٔ ۵۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تاسف و درد دوری از محبوبش میپردازد و از آن میخواهد که هجران و جدایی را فراموش کند. او از ناله دل خود بر اثر زیبایی محبوبش سخن میگوید و به او میفهماند که اگر چهرهاش را بپوشاند، زیباییاش همچنان در دلها میدرخشد. شاعر خود را خاک محبوب میداند و میگوید که کسی به خاکی که اینگونه عزیز است، بیتوجهی نمیکند. در پایان، شاعر بیان میکند که اگر محبوب در دل خسرو جا داشته باشد، جان و احساسات درونی او برای همیشه در این عشق گم خواهد شد.
نگارا، از من مسکین چه خیزد؟چرا هجر تو با ما می ستیزد؟
هوش مصنوعی: ای محبوب، از من که بیچاره و خستهام چه کاری برمیآید؟ چرا جدایی تو با من اینطور سرسختی میکند؟
همی خیزد ز زلفت ناله دلچو آن آواز کز زنجیز خیزد
هوش مصنوعی: از زلفهای تو ناله دل بلند میشود، همچنان که صدای زنجیر از حرکت آن برمیخیزد.
مپوشان روی را بگذار، کز شرمشود گل آب و در پیشت بریزد
هوش مصنوعی: رویت را پنهان نکن، زیرا اگر این کار را کنی، از شرم گلها پژمرده شده و در حضورت میریزد.
منم خاک تو چندینم چه بیزی؟کسی خود خاک را چندین نبیزد
هوش مصنوعی: من خاک تو هستم، پس چه تفاوتی دارد؟ کسی خود را به اندازه خاکش ارزش نمیدهد.
چو جا در سینه خسرو گرفتیدرون او ز جان بیرون گریزد
هوش مصنوعی: وقتی که جایگاهی در دل شاهان پیدا کردی، جان و زندگیات از درون تو میگریزد.